اثبات عشق در حال و هوای ولنتاين

Tuesday, January 24, 2006

می خوام مثل شيخ سنعان مجبورش کنم بره يک سال خوک چرانی.  البته با همين ملت سر و کله زدن کمی از خوک چرانی نداره.  اين بار من مسلمونم و اون نيست.  البته هر دو تا در واقعيت بی دين...هه هه!  ولی به نظرم اين ايده خيلی رمانتيکه!

در عرض يکی دو هفته گذشته شايد حدود بيست تا فيلم ايرانی ديدم٬ بذار ببينم: شام آخر٬ عينک دود٬ رستگاری در هشت و بيست دقيقه٬ جوانی٬ بازنده٬ تارا و تب توت فرنگی٬ بازيگر٬ هم نفس٬ زهر عسل٬ ازدواج صورتی٬ رنگ شب٬ ليلی با من است٬ گل يخ٬ زير پوست شهر٬ کما٬ کمکم کن٬ شب برهنه٬ سالاد فصل٬ ديشب باباتو ديدم آيدا 

(اين تقريبا به ترتيبه ولی بعضياشو يکبار الردی ديده بودم)

شديدا بايد در مورد يکی يکيشون بنويسم.  که چه مسائلی در اين فيلمها مطرح می شه و چه irony هايی... حالا من نمی دونم بعضی از اين irony ها شايد اصلا مقصود کارگردان هم نبوده باشند و فقط بيننده هايی که اينور آب هستند يا شايد فقط خودم می بينم.  حالا اين نقد رو می ذارم واسه دفعه بعد که خوانندگان رو مبهوت نگه دارم

/ 7 نظر / 6 بازدید
سروش

مارمولک رو بايد ببينی که هرکس نديده نصف عمرش بر فناست. اگه بهش دسترسی نداری بيا آنلاين واست بفرستم.

بی تا

شهرزاد اگه دعوام نميکنی...ميشه بپرسم اونی که قراره مث شيخ صنعان بفرستی... کيه؟

bita

شهرزاد جونم ميشه در مورد قالبم نظرتو بگی آخه تو آرتيستی واسم نظرت مهمه!

فرانکلین

به وبلاگم سر زده بودی و پرسیدی کجا هستم؟؟؟ خوب معلومه : تو لباسهام!!!!

فرانکلین

راستی چه ایده جالبی که نوشتی کامنتهای بیربط پاک خواهد شد. کلی خوشم اومد!!!! (اگر خواستم اینکار رو بکنم حتما ازت اجازه می گیرم) کپی رایت که نداره؟