تلافی

Sunday, February 13, 2005

هر چی ديروز افتضاح تموم شد امروز تلافی کردم.


ديروز٬ خودم رو بيرون در اتاقم قفل کردم بعد ديدم چيکار کنم٬ آخه RD مون نبود. اتوبوس رو گرفتم رفتم Boston.  قرار بود دوستی رو ببينم و بهش در فرانسه کمک کنم.  چون خودم رو بيرون اتاق قفل کرده بودم سلفون همراهم نبود مجبور شدم تلفن کس ديگه ای رو قرض بگيرم و زنگ بزنم.  وقتی زنگ زدم طرف گفت که نمی تونه من رو ببينه و کار داره!!! تازه بعد هم قر زد که من امتحانم سه ماه ديگه است و چون تو هيچ وقت نميای به من درس بدی من fail می شم(!!!!!).  خلاصه رفتم شهر و رفتم finale يک قنادی که شيرنيهای بسيار خوشمزه ای داره دو تا شيرينی برای خودم گرفتم (درسته که I don't have a boyfriend on v-day, but that doesn't mean I can't have fun!) بعد رفتم برای خواهر کوچکترم (يعنی خواهر کوچکترم در ولزلی) هديه ولنتاين خريدم (يک خرس قرمز کوچيک٬ يک لاک صورتی (اين دختره is obsessed with رنگ صورتی) و يک کرم از body shop) يه سری چيزهای ديگه هم می خواستم براش بخرم ولی اين دختره اينقدر خريد براش سخته.  البته دليل ديگه چون خيلی احساس مفلسی می کردم.  هفته پيش رفته بودم خريد قلمو يک قلمو خريدم به قيمت ۳۲ دلار بعد برای اينکه يکم حالم بهتر بشه از اينکه اينهمه خرج يک قلم کردم رفتم Victoria's Secret و يه ۴۰ دلار پول هديه ولنتاين برای خودم کردم!  (به قول دوستی که ديروز داشتم از شدت عصبانيت اين account رو براش تعريف می کردم٬ what would girls do without VS??)  خلاصه ديروز وقتی برگشتم اتاقم رفتم سراغ  resident director(RD) مون يک pass دارم که باهاش می تونم اگه يک بار خودم بيرون اتاق قفل می کنم در رو برام باز کنه.  ولی نبود خلاصه نشستم پشت کامپيوتر و بازی که بچگيهام عاشقش بودم و جديدا انلاين دوباره پيداش کردم رو يکم بازی کردم (check out the nice music) تا ساعت ده و نيم شب همينطور با خريدها بيرون اتاق نشسته بودم و از شدت عصبانيت يک چايی درست کردم (لوازمش رو هم از مردم قرض گرفتم) و هر دو تا دسرهايی که خريده بودم رو بلعيدم.  بعد دوست پسر دختر همسايه اومد گفت با دو تا رخت آويز سيمی شايد بشه در اتاقتو باز کرد.  خلاصه دو تا رخت آويز رو سوار کرديم و يه يک ساعتی هم با اون ور رفتم.  ولی نشد.  RD مون هم که ماشالله هيچ وقت نيست!  هيچ خبری ازش نشد.  آخر سر بعد از اينهمه تلاش مجبور شدم به پليس مدرسه زنگ بزنم ... خيلی عصبانی شدم... اگه قرار بود اين کار رو بکنم از همون اول می کردم اينهمه وقتمم تلف نمی شد...


در عوضش امروز... صبح پا شدم.  مامان اينا زنگ زدن. می گم من ممکنه رياضی نخونم.  البته اونها هرگز بهم نگفته بودن چی بخون چی نخون هميشه می گن هر چی می خوای بخون که هم خوبه هم بد در نتيجه با هيچ واکنش غير منتظره ای روبرو نشدم.  بعد رفتم حموم.  بعد رفتم باطری بخرم برای translator م که در حساسترين موقعيت پريروز died on me.  شديدا هوس کرده بودم خريد کنم.  آخه روز ولنتاين فرداست و همه در حال خريد قلب و غيره بودند. ولی می دونستم که مفلسم.  همينطوری سرم رو انداختم پايين و رفتم توی GAP...جاذبه ديگه چيکارش می شه کرد... ... به قول مامان If you are on a diet that doesn't mean you can't look at the menu... و داشتم نگاه می کردم که يک دامن پشمی ديدم دقيقا سايز من و همه چيزش درست چهار دلار!!!!  بعد تمام کارهای فرانسه (که ديدن فيلم Ponette بود و يک طومار سوال در موردش جواب دادن) و کارهای هنرم رو انجام دادم و REU application هام رو کامل کردم.  و يکم ديگه هم می رم سراغ ورقه صحيح کردن و تمرينهای رياضی هفته ديگم.  و بعدش يکم کمپلکس بايد بخونم....  البته الان که دارم اينو می نويسم يک دختر بسيار annoying نشسته کنارم و داره با تلفن حرف می زنه...

/ 3 نظر / 22 بازدید
the real G.G.

where is my V-day present? hmm, i hope it comes soon

علی

سلام گ گ ولنتاينت مبارک !!! منم از زور بی ولنتاينی رفتم چلوکباب البرز رو ترکوندم !!! راجع به شغل هم من فکر می کنم يه سر بری اين تست يونگ رو بزنی بد نباشه ها ...

علی

اینم نشونیشه : http://www.humanmetrics.com/cgi-win/JTypes2.asp