05-5-5

Thursday, May 5, 2005

همين الان متوجه شدم که تاريخ امروز هست پنج پنج پنج! يعنی: 05-5-5. جالبه٬ به تاريخ ايرانی حساب کنيم امروز پنج شنبه هم هست!

الان که اينو نوشتم يادمه يک برنامه ای بود به اسم نيمرخ از تلويزيون ايران (اصلا باورم نميشه دارم وبلاگم رو با حرف در مورد اين برنامه لوس و بی مزه پر می کنم) ولی همش توش هفت هفت هفتادو هفت می کردند (wow هفت سال پيش بود! پير شديم رفت!) که يک مرده ای بود که هی می گفت هپت هپت هپتاد و هپت! و من و خواهرمون چندشمون می شد. بعد هم هی می اومد می گفت جوون بالبال می زنه و ال و بل...و يک مشت مزخرف! و يکبار خواهرم داشت يک بحث فيلسوفانه در بين افراد خانواده می کرد که در اسلام عقاب و شاهين رو نمی شه خورد و فقط چيزهايی که بال می زنند رو می شه خورد و من گفتم پس جوون رو می شه خورد!؟  (البته اين حافظه خواهرم بود که اين داستان رو به يادم آورد). 

يک اتفاق مشابه همين که افتاد اين بود که يک تبليغ تلويزيونی بود که وقتی من ۱۰ سالم بود تلويزيون نشون می داد که خرسه از توی غار در می اومد و کلاغه ازش می پرسيد عمويادگار نمی ری تو غار و خرسه می گفت اينروزا با ايران رادياتور ديگه کی می ره تو غار.  و يک بار ديگه خواهرم داشت يک بحث فيلسوفانه می کرد و می گفت آره انشتين گفته که من نمی دونم جنگ جهانی سوم رو با چه مدل صلاحی می جنگند ولی جنگ جهانی چهارم رو با سنگ و باتون می جنگند.  آخرسر بشر به جايی می رسه که بر می گرده می ره توی غار!  و من اينجا پارازيت دادم که: نه بابا! اين روزا با ايران رادياتور ديگه کی می ره تو غار! 

/ 6 نظر / 10 بازدید
koozeh

کلی خنديدم با اين ماجرای ايران رادياتور :))) راستی چرا پينگ نميکنی؟

Soroush

اون يارو مجری نيمرخ که خيلی بيمزه هم بود. يه جورايی ميخواست simultaneously هم سوسول باشه هم حزب اللهی...با اون حرف زدن اوا خواهريش. تبلیغ ايران رادياتور هم خيلی در نوع خودش hysterical بود...دقيقا مثل اون بستنی ميهن بود که گاوه به بچش ميگفت برگرد بيا شيرتو بخور اونم ميگفت نميخوام بستنيش خوشمزه تره..من فکر کنم دوم دبستان بودم اون موقع.

ME

کوزه ماجرای پينگ چيه؟

ME

سروش خيلی جالب بود! هه هه هه! راست می گی

Ayaala

اوا آقا مويز (يا مويظ يا مويض يا مويذ) يادت رفته؟ ( خيلی جالبه اين مويظ٬ مويض٬ مويذ٬ الان که نگاه ميکنم اصلا شبيه نيستند و احساس ميکنم که نبايد يه جور تلفظ بشن. خوبه انگار اين کلاسهای عربی يه چیزی بهم یاد دادن) اگه يادت باشه ۷/۷/۷۷ روزی بود که قرار بود اين شاهکاربرنامه کودک صدا و سيما تموم بشه.