fleurs du mal

wednesday april 4th 2007

پشت میز من بودم.  پشت میز ده جفت چشمی که به من زل زده بودند و منتظر بودند تا من عمیقترین اسرار دلم رو بیرون بریزم.  و من هم براشون گفتم از اینکه چقدر ادبیات زندگی من رو عوض کرد٬ به من یک صدای جدید داد به من اجازه حرف زدن داد.  از اینکه روزی که هدایت رو خوندم با خودم گفتم این مرد مثل من بود.  از اینکه این نویسنده ها زندگی من بودند و زندگی همدیگه.  با کتابهاشون بزرگ شده بودم.  مادر بزرگم عاشق زولا بود و می خواست اسم مامان رو نانا بذاره... نه اون رو نگفتم.  از اینکه این پروژه تمام سعیش در اینه که بگه که هممون یکجور هستیم.  فرق نمی کنه که در فرانسه قرن ۱۹ باشیم یا ۱۹۳۰ در ایران.  معلم فرانسه داشت نت بر می داشت و لبخند می زد.  فکر کردم شاید احساسم رو می فهمه.  از کلاس گرله گفتم.  ادبیات فرانسه در قرن ۱۷ و ۱۸ عوض شد چونکه با مسافرت کردن به quebec و با خوندن کتابهایی مثل «نامه های ایرانی» مونتسکیو و «نامه های یک پرویی» گرافینی مردم یکهو شروع کردند به سوال کردن معنی خوشبختی معنی utopia بعد اومدند و هی utopia هایی نوشتند مثل «کاندید» ولتر و از جامعه به طور غیرمستقیم اعتراض کردند.  و همین اتفاق اوایل قرن بیستم در ایران افتاد وقتی که علمای ایرانی شروع کردند به سفر به فرانسه و متوجه شدند که نویسنده های فرانسوی در مورد عشق و خدا و شاه و قهرمان عین دوره کلاسیک حرف نمی زنند از بدبختی جامعه حرف می زنند.  خانم پرکینز که پهلوی من نشسته بود لبخند می زد. 

بعد که اومدم بیرون عصبانی با خودم فکر کردم که حالا این پول رو می دن به یک نفر آدم undeserving که لابد می خواد yet another book در مورد به قول پروفسور لیدگیت les fleurs du mal بنویسه.    

/ 1 نظر / 12 بازدید
بی تا

شهرزاد جونم من فهميدم چی گفتی ها! ادبيات و اينا حاليم شد ولی نفهميدم اينا رو واسه کی خوندی و چرا و يه کم گربه گيجه گرفتم!