(اين نوشته ها رو مدتی بود می خواستم چاپ کنم نرسيدم)

Wednesday, November 24, 2004

تو مدرسه مگس نمی پره.  آدم وحشت می کنه. امروز سر کلاس فرانسه٬ برای اينکه يکم بخنديم و خوش بگذرونيم و چون فقط ۶ نفر سر کلاس بودن Taboo البته به فرانسه٬ بازی کرديم.  خيلی خنديديم.  آخرسر هم هيچ گروهی نبرد ولی خوش گذشت.  بعدش هم رفتيم سر کلاس پيانو بخش ear training (در اين بخش بهمون ياد می دن که چطوری sight singing کنيم٬ يعنی با ديدن نت يه چيزی به صورت Do, Re, Mi, Fa, Sol, ... نت رو بخونيم و امواج اون pitch بايد با پيانو يکی باشه.  يعنی کار خيلی سختيه.)  همش چهار نفر توی کلاس بودن.  معلمه رو راضی کرديم (خيلی معلممون باحاله) که ما رو ببره Peet's Coffee روی يک ورقه نوشت که کلاس در پيتز کافی شاپ اجرا می شه بياين اونجا! خلاصه ما رو انداخت تو ماشينش و برد برامون نوشيدنی هم خريد.  به قول من اگه می دونستم می خوايم بريم تو شهر صبح يه صورتی می شستم و به قول بابام انشوش انشوش پا نمی شدم برم سر کلاس!  خلاصه ما هم يک هات چاکلت خوب گرفتيم با خامه روش ياممييی!  خلاصه امروز بهترين روز مدرسه بود.  از همين ولزلی خوشم مياد.  مثلا کدوم پروفسور هاروارد می شه کلاسش رو بندازه تو ماشين و ببره بستنی بده؟ البته خونده بودم که يکی تو هاروارد وقتی اخرين تئوری فرما اثبات شد به همه کلاسش شامپاين داده بود.

(Thursday, Nov 25, 2004): نوشته بالا رو ديروز نوشته بودم و می خواستم بذارم توی بلاگ و خلاصه نشد.  بقيه ماجرا اينکه من بالاخره نرفتم خونه دايی.  يعنی می خواستم برم ولی نرفتم.  اصلا من که بوقلمون خور نيستم (گياهخواريه و هزار درد و بلا).  حقيقتا مدرسه خيلی خلوت شده و من دلم می خواد يکم تنها باشم و بنشينم به کارهای نرسيده برسم.  لباسهامو بشورم٬ اتاقم رو مرتب کنم٬ درس بخونم.  برای کلاس جبر بايد برای نمره اضافه يه روبيکس کيوب رو با استفاده از commutators و conjugates حل کنيم که من به اين کار مشغولم.  حدودای ساعت ۷ تازه از شام Thanksgiving که اونور مدرسه می دادند و برای خوردنش من بدبخت توی بارون نصف مدرسه را نورديدم  (يه درسی داشتيم توی کلاس دوم به اسم صحرانورد! يادتونه؟)  آخه فقط يکی از غذاخوری های مدرسه بازه. به هر حال وارد آشپزخانه شدم يه دختره ای داشت واسه خودش hot chocolate درست می کرد ازش پرسيدم که از کجا شير اورده گفت از غذاخوری قبل از اينکه ببنده. بعد گفت می خوای برات درست کنم؟ منم که انگار دنيا رو بهم داده باشند.  بعد از اينکه زير بارون خيس شره شده بودم و خودمو خشک کرده بودم و لباسهامو عوض کرده بودم شديدا يک هات چاکلت Girardelli داغ می چسبيد.  و نشستيم يک ساعت و نيم حرف زديم از اينکه ولزلی چقدر به بچه ها اهميت نمی ده و همه چيز برای reputation خودشونه و counceling center رو بايد انداخت دور و چقدر بعضی بچه ها backstab می کنند و چقدر توی دیپارتمانهای علوم از پيشرفت بچه ها جلوگيری می کنند.  ولزلی همش پز اينو داره می ده که ما 87 درصد قبولی به medical school داريم و علتش اينه که همه بقيه رو اون سالهای اول الک می کنند و اگه کس ديگه بخواد درخواست هم بده نظرشو عوض می کنند و نمی ذارن.  خيلی بدجوره.  يعنی تو همه چيز همينطوريه.  به هر حال.  راستی سری اول عکسهای تولد رو گرفتم.  يه سريشو می ذارم توی ارکات.  شايد هم بعد از اينکه همه شونو گرفتم بذارم.  ولی اگه علاقه دارين ببينين زودی چک کنين چون مدت طولانی نخواهند موند. بعد برشون خواهم داشت.


راستی علی ماجرای نوشته قبلی اين بود که با يکی حرفم شد سر اينکه طرف می گفت که ايران اصلا نخبه پروره و باور نمی کنی دور و برت رو نگاه کن.  همه ايرانيهايی که هستند دانشگاههای آن چنانی می رن.  اينکه ايرانيها می دونن چطوری يکی که يه استعدادی داره پرورش بدن و مدرسه فلان دارن و اينشون اين ريختيه و منم گفتم که اصلا هم چنين نيست!  اصلا من سيستم آموزشی ايران رو قبول ندارم!  می گه ايرانيها gifted اند. می گم يعنی چی؟ می گه يعنی ای کيوشون بالاست.  می گم چه مدل ای کيويی؟ emotional IQ? Social IQ? ...می گه brain processing power شون بالاست می گم د همين! در چی؟ اين حرفی که تو زدی به اين معنيه که من الان اگه از طرف بخوام اينجا يه head stand بکنه بايد بتونه! چون what you are saying is a general statement! وگرنه همه مردم دنيا در يه چيزی خوبن و در يه چيزی نيستند.  (من اصلا کانسپت ای کيو رو نمی فهمم٬ مگه net brain power مردم در انجام کارهای مختلف يکی نيست؟) می گم اصلا تو قدرت مغز رو چطوری به علم ربط دادی؟ می گه نه ادمهای باهوشند که علم می خونند.  می گم says who? می گه خوب بعضياشونم financial tycoon می شن يا politician (توجه که اينها دقيقا حرفهای طرفه).   نمی گم کسايی که اينجا ميان می رن هاروارد و کلمبيا بی سوادن٬ معلومه که نيستند٬ اصلا سوال اين نيست! مسئله سيستم آموزشی ايرانه که توش اصلا به مردم خلاقيت ياد نمی دن. به مردم ياد می دن اونی باهوشه که بتونه عدد پی رو تا ۱۰۰۰ رقم اعشار از حفظ بگه!  چيه تمام چيزها رو به زور تو کله مردم فرو می کنند طرف چه بخواد چه نخواد.  هيچ well-rounded هم نيستند فقط به مردم ياد می دن که توی يک محدوده خاصی چيز ياد بگيرن و خلاصه يه بحث طولانی داشتيم. بعد گفت که نه من يکی رو می شناسم که به نظر من نابقه است چون در آن واحد می تونه هم از داروين quote کنه هم از دکارت هم از بالزاک (البته اسمها اينها نبودند ولی مضمون همين بود)  و من گفتم مشکل همينه! اصلا اين حرف تو اثبات گفته من بود.  اينکه intellectualism رو در creativity و قدرت تخيل و آناليز نمی بينه در اينکه از خودش عقيده داشته باشه و دنبال حرف دل خودش رو زدن بره نيست٬‌ بلکه در چند تا اسم حفظ کردن و  از اين و اون quote کردن می بينه!  This is a disaster!
....به هر حال.  اينم چون پرسيدی گفتم.  ضمنا I admire your persistance اصلا برای همين به ارکات add ت کردم.  ماجرا اين بود که يه دوستی به من گفته بود تو همون علی هستی که با هم می رفتيم جاوا لانج می شستيم frozen mocaccino می خورديم و مسئله حل می کرديم.  خلاصه من يه روز زنگ زدم به علی می گم تو آدرس جيميلت نشونی ه؟  می گه نه.  می گم راست بگيا؟ می گه نه به خدا چطور؟ چيزی شده؟ می گم نه يکی به من گفت که نشونی ه.

ضمنا من خسته شدم از اينی که ايرانيها ميان انلاين و دم از identity گم شده می زنند.  به قولی بابا Get a life!  اين وقتی که صرف اينا می کنين رو صرف کار ديگه می کردين به يه جايی می رسيدين به خدا!  همش از ايرانی بودن و نبودن و اينکه من چه کنم و چه نکنم!  حالا من نمی دونم چرا من اصلا احساس identity گم شده نمی کنم! شايد دليلش اينه که من واقعا stereotypical ايرانی نيستم.... به هر حال.  بعضی وقتا ديدم ايرانيها می گن من اگه بچه دار شدم بچم بايد اينطوری باشه و اونطوری باشه... خيلی دلتون خوشه ملت!  واقعا انگار با بچه جماعت سر و کله نزديد! شايد چون من خودم حرف گوش نکن ترين آدم روی کره خاکی بودم اينو می گم ولی به بچه نمی شه چيزی رو تحميل کرد.  می خوای بچه ات فارسی ياد بگيره؟ تنها کاری که می تونی بکنی اينه که عشق به زبان رو درش ايجاد کنی وگرنه انرژی بيهوده داری تلف می کنی. به زور بخوای به بچه چيزی رو تحميل کنی همين که بزرگ شد از دستت فرار می کنه و می بوسه می ذاره کنار و فحش هم نثارت می کنه...!

/ 2 نظر / 15 بازدید
Asemoon

من هر وقت ميام اينجا لذت ميبرم:) با موضوعی هم که آخر سر گفتی موافقم..به بچه نميشه زور گفت! راستی اين استاد تنبلم هنوز سی دی رسيتال رو بهم نداده وگرنه يادت هستم:) راستی امتحانات تموم شده؟

آيالا

ای بابا. اليته موافقم ها. حالا از اون بدتر اينه که افتخار خيلی از ايرونی ها اينه که اسمشون اسم اصيل فارسيه و ازين جور چيزا. من وقتی Lord of The Rings رو خوندم دلم ميخواست اسم دخترم رو٬ اگه دختر دار شدم٬ بذارم Arwen . اونروزی با دوستان صحبت اسم شد. منم اينو گفتم و گفتم که ولی متاسفانه از وقتی که فيلم اومده بيرون ديگه Unique و متفاوت نيست. يهو همه به من پريدن که اين همه اسم قشنگ فارسی هست٬ خود فروشی نکن!!!! اگه سليقه مهمه خوب من اينجوری دوست دارم. حالا اينا همونايی هستن که همهء ethnic group های ايران رو مسخره ميکنن و فکر ميکنن که جهود ها و سياهها بايد برن زير گل. بقول مولانا زين همرهان سست عناصر دلم گرفت شير خدا و رستم دستانم آرزوست