دزدهای سر گردنه!

سلام. فکر کنم A رو بگيرم توی کمپلکس.  خوب چه خبر؟ راستی ماجرای قران و ورزش و اينا چی بود؟ مادربزرگ درخواست کرده که من همه چيزم رو از الان جمع کنم تا سپتامبر که در ولزلی خواهم بود! خلاصه ما کار و روز اين هفته مون شده جعبه پر کردن از اشغالهای جناب بنده.  راستی ماجرای پول بيمارستان٬ والله انگار ولزلی و اين بيمارستانه يه قراردادی دارند که پول بيمه رو همه پولی که شاگرد بايد به بيمارستان بده حساب کنند.  ولی من بدبخت رو چارج کرده اند!  حالا ببينيم می شه پول رو نداد!  والله اين پول دوستهايی که من می شناسم ازشون بعيده! تازه اگه اونطوری باشه بايد يکم پول بهم پس هم بدن! اينهمه پولشون دادم مگه شهر هرته! دزدهای سر گردنه! راستی سارا٬ ببينم برای هميشه داری می ری ايران؟

/ 4 نظر / 7 بازدید
سروش

ولزلی که ميری درست زود زود مينويسا

bita

من يواش يواش دارم حسوديم ميشه به سروش! کاش تو ولزلی بهت خوش بگذره!

mohsen

سلام دوست عزيز وبلاگت حرف نداره...منتظر آپديتت هستم...وقت کردی به من هم سر بزن.

massoud

سلام وبلاگ خوبی داری موفق باشی.به ديدن من هم بيا و داستان قالب منو بخون بد نيست بالاخره درددل ديگه.به اميد ديدار مجدد.مسعود