روزی که در تاريخ ثبت شد!

Saturday, June 4, 2005

امروز بايد در تاريخ ثبت بشه. امروز يکی از نقاشيهام رو به قيمت ۳۵۰ دلار فروختم!  من اصلا قصد فروش نداشتم و فقط داشتم نشون می دادم. يکهو گفت تو فلان کار رو می فروشی؟ به قول يکی از معلمهام خيلی سخته که آدم احساساتشو بفروشه.  اين مدل هنر با نويسندگی و خوانندگی و اين جور چيزا خيلی فرق داره. بايد واقعا آدم هيچ مادی مثل من (که گنجه هام داره از لباس و کفش و کيف منفجر می شه) نباشی و راحت بتونی از مال دنيا و نقاشيهات که واقعا بخشی از خاطراتت هستند دل بکنی.  من و خواهرم يک نگاه به هم کرديم بعد طرف گفت روش فکر کن و رفت اونورتر.  من و خواهرم تخمين زديم که من چقدر روی اين نقاشی کار کرده ام و چقدر می ارزه.  يک طوری که خودم هم نمی دونم اومديم کنار رقم ۴۰ دلار يا ۸۰ دلار.  ۴۰ به نظر کم بود و ۸۰ زياد.  بعد طرف اومد و گفت٬ نه واقعا فلان اثرت خيلی قشنگه اگه ۳۵۰ دلار بدی می خرم بيشتر نمی تونم afford کنم. من رو می بينی چشمام ۷ تا شد. و خواهرم گفت زياد نيست؟ ما گفتيم ۸۰ دلار!04.gif و طرف گفت شوخی می کنی؟ نمی خوام بهت توهين کنم! (يعنی ۸۰ دلار در نظرش خيلی کم بود و توهين به زحمت من). بعد ادامه داد البته اونيکی کارت (که با wax بود) رو خيلی بيشتر دوست دارم ولی معلومه که زحمت بيشتری کشيدی و قيمتش بالاتر خواهد بود و نمی تونم بپردازم. من رو می گی.....11.gif شاخها بر سر من (عين گل به گلزار) روييد!!! البته در اينجا بود که من يکهو احساس هنر پرستی و نقاشی دوستيم (و ماترياليزم فراموش نشه) گل کرد و ياد تمام زحمتهايی که سر اين نقاشی کشيده بودم و عرق جبين و کد يمين افتادم. اولين کار indirect oil م و اين تکنيک هم سختترين و time consuming ترين روش برای نقاشيه.  البته نقاشی از يک زاويه جالب از ميز کارم بود. کلا من مخالف بقيه بچه های کلاس٬ دوست دارم original کار کنم نه از روی نقاشی يکی ديگه.  و نقاشی از سه تا سيب دزديده شده از غذاخوری مدرسه بود و يک بطری و xacto knife. البته close up!  قبلا برای روزنامه و مجله نقاشی کشيده بودم و يکی دو بار هم به من گفته بودند که کارم رو بخرند و به علتهای مختلف نمی شد و مخالفت کردم٬ ولی اين بار وضع فرق داشت.  قيمت کارم می ره توی رزومه ام و اين خيلی چيز مهميه!  بين خودمون بمونه ولی اگه من کار خودم رو توی نمايشگاه می ديدم براش ۳۵ دلار هم نمی دادم چه برسه ۳۵۰ تا!  خودمونيم ها من اماتور رو چه به اين همه پول! تو خواب هم نمی ديدم!  بعد ياد تمام چيزهايی که می تونم با پولش بخرم افتادم همممم... ipod, بليط فرانسه٬ يک کيف شانل يا burberry و ناگهان در ذهنم گفتم پول در اوردن اينقدر راحته؟ اون رنگ روغنهامو من کجا گذاشتم؟.... 

فردا می رم Tallahasseeبرای کار تابستانی در high magnetic field lab.  امروز يک عالمه خرت و پرت جمع و جور کردم. بماند که پشتم رو ديروز داغون کردم سر بلند کردن کتاب و امروز هزار تا از اين heating patch ها از سر و کولم اويزان بود. يک کتاب جی آر ای که صنم بانو بهم قرض داد٬ چند تا کتاب فرانسه و بين کتابهايی که دارم می برم داستانهای آقای کا رو  بستم.  من خيلی مريدانه اين کتاب رو هر جا می رم مسافرت می برم٬ نمی دونمم چرا!  فکر می کنم در مواقع ناراحتی و alienation, با وجود اينکه بعدا فهميدم من نصف ماجرای توی کتاب رو نفهميده بودم و يکی رو آوردم برام ترجمه کنه به زبان معيار it hits close to home!  البته اين قراره يک کمپليمان باشه و نه چيز ديگر...

/ 5 نظر / 18 بازدید
bita

آآآآآآآآآآآخ جوووووون! گيس گلابتون جوونم پولدار شده!! بذار ببينم چيا ميتونی با اين پول برای من بخری!!!!:دي

roya

ا حسابی مبارک. به نظرم جالبه اگر یه وقتی روش واقعا بذاری. مثلا عکس بگیری از عکسات و بذاری رو اینترنت. اینجوری هم می‌تونی بفروشی هم اینکه دیگران هم می‌تونن بشناسنت. ما هم می‌بینیم نقاشی‌هات رو.

ناشناس

بابا باز رفتی توbuisines و مارو تحويل نميگيری ...ای خدا شانس بده ...........

bita

گفتی از رو کدوم پستت ۵۰ بار بنويسم؟ دفتراشو خريدما

bita

بوهووو بوهووو دارم ميون اشک و خون جريمه ها مو می نويسم... از سر حسنک کجايی تا تصميم ۱ :( بوهووو بوهووو