شب نشينی در محظر دراکول ماهی

نه درست حسابی خوابيدم نه غذا خوردم نه هيچی!  در عرض ۳۰ ساعت گذشته ۸ تا فيلم ايرانی ديدم و فقط خوردم لواشک و croissant و آشغال. هيچ غلط ديگه ای هم نکردم به هيچ کاری هم نرسيدم.  خودمونيم اين فيلمای ايرانی هم واقعا مزخرفند!  ما هم اگه ايرانی نبوديم بيخودی وقت گرانبها سرشون هدر نمی داديم.  ۲۲ اينچم برف اومده يکی دو روز حبس بوديم توی خونه.  فکر نکنم به عمرم اينقدر برف يه جا ديده بودم.  صبح رفتم روی پشت بوم ديدم تا وسط ران برف اومده طوری که اصلا در پشت بوم رو نمی شد واز کرد.  آخر هفته گذشته هم يک بازی که وقتی کلاس ۷ بودم شديدا بهش معتاد شده بودم رو روی انلاين پيدا کردم و download کردم و تا level صد و بيست و خورده ايش الان رفتم.  خلاصه شدم عين يک مرده متحرک.  مدرسه هم به زودی شروع می شه٫ نمی دونم از اين مسئله خوشحالم يا ناراحت.  وضعيت خواب و خوراک من is worse than whacked!  الانم احساس می کنم به جای خون سم توی رگهام در حرکته.  احساس آشغال بودن و بی خاصيت بودن می کنم.  I wanna go on stage again. حالا واسه تئاتر يا رقص يا جفتک پرانی يا هر غلط ديگه ای...  احساس هم می کنم می خوام کله ام رو بکوبم به ديوار . الانم فکر نمی کنم هر چی بزنم تو سر خودم و تو سر چيز ديگه خوابم ببره. ساعتم ۵ صبحه. I feel like cutting myself open and getting the evil out نمی دون چرا يکهو اينجوری شدم! خلاصه از روزگار دلم گرفته.

PS. خودمونيم شما ها هم بيکارين مياين اينجا ها!

/ 2 نظر / 4 بازدید
Soroush

بيکاری هم عالمی داره واسه خودش

ME

به به جناب سروش خوش اومدين. صفا آوردين! چه عجب يادی از ما کردين!