يکم خبر داغ (There's a man on the line)

Friday, April 1, 2005

مدتيه هر از چندی احساس می کنم که I am floating.  هر کسی نظری داد و من سعی کردم ببينم چطوری می تونم يکم برای خودم نسخه بپيچم.  يکم از اين امتحان کن٬ يکم از اون... اون روزی سوار اتوبوس ام ای تی شدم و حالم خيلی بد شد.  بعد از برگشت از اتوبوس که پياده شدم ديدم راه رفتنم روی خط صاف نيست.  دنيا سوار بر يک قايق داشت از کنارم می گذشت.  خودم رو به يک تير چراغ رسوندم و پايينش نشستم تا دنيا از حرکت وايسه.  دو قدم ديگه رفتم و کنار جاده هر چی خورده بودم (که هيچی نبود) اومد بيرون...  بعد يکهو اين مسئله به مغزم خطور کرد.  تا کی من هی برم ام ای تی و هی بيام؟ خسته شدم از اين رفت و برگشت. نشستم و حساب کردم ديدم با هفته ای سه بار ام ای تی رفتن٬ من تا حالا ۲۷ ساعت در اتوبوس تلف کردم! فقط اين ترم! اين از يک روز بيشتره!  آخه منم کار دارم٬ زندگی دارم٬ درس دارم!  مردم ديگه که ام ای تی کلاس می گيرند يا کلاسه يک باره در هفته٬ يا دو تا کلاس اونجا می گيرن.  تا کی می تونم توی يک قايق زندگی کنم (من با کوچکترين حرکت می تونم motion sickness بگيرم).  تا کی برای تموم کردن سوالاتم بايد پا روی honor code بذارم؟ (ديروز سر بحثی طولانی با M. Grele در افيسش سر يک سنجاقی که من به کيفم زده بودم که روش نوشته Vote Honor Code به من می گه که I believe in honesty, not in codes!  و من بهش می گم who's that by? و می گه Me!  (وايسين ببينم! همين الان متوجه شدم ما ديروز انگلسيی حرف زديم چون اين حرفها رو به انگليسی به من زد! يا فکر کنم! آخه اين مرد رو بکشی با کسی انگليسی حرف نمی زنه.) بعد يک نيم ساعتی در مورد اشکالات داشت Honor code حرف زديم و من بهش گفتم که تا حالا cheat کرده ام by honor code definition ! ! اگه تو يک کيف با ۱۰۰ ميليون دلار ببينی چيکار می کنی٬ گفتم يک ميليونش رو بر می دارم و بقيه اش رو دست نمی زنم٬ ولی به احتمال زياد اصلا کيفه رو باز نمی کنم که ببينم توش چيه! و گفت see, but I still think you are an honest person  بعد می گه you see, everything has a price. Even honesty! )   تا کی بايد substite teacher تحمل کنم. که يکيشون داد می زنه وقتی اسمشو می پرسی٬ اونيکی به نظرش تمام مثالهايی که بلده are stupid و اونيکی اينقدر لهجه اش قويه اصلا درسشو نفهمی.  تا کی بايد وايسم که معلم بهم بگه می دونم بيش نصف (که همش ۱۵ نفر توشه٬ ۶ نفرشون ميان سر لکچر ها) کلاس امتحان رو C و پايينتر شدند٬ خوب برين درس رو ياد بگيرين!  شنيده بودم می گن زنها اگه يک مشکلی باشه هميشه internalize ش می کنند ولی من اگه کلاسم داشت fail می شد و من ۳-۴ تا substitute تا حالا سرشون فرستاده بودم فکر می کردم لابد من يک جای کارم لنگه که هيچکی درس رو نمی فهمه!  خسته شدم!  خسته شدم!  When things aren't working out, you know you have to make a decision ...

خلاصه اين هفته به خاطر مسائل بالا وضعيت خوبی نداشتم٬ ديگه اينکه شديدا مغشوش اين مسئله بودم که من تابستون چيکار بايد بکنم.  تا اينکه ديشب با بچه ها نشسته بوديم و متوجه شدم دوستام هر کدوم يک کاری دارن می کنند.  (البته من شديدا مريض بودم سردرد و غيره.)  يکی می ره ithaca برای يک ريسرچ يکی می ره harvard برای ريسرچ.  و من مونده بودم با يک مشت rejection و wait listed letter.  خلاصه يکم زديم تو سر و کله هم يکم من فحششون دادم که خدا بگم چيکارتون کنه که من اين تابستون دارم هيچ غلطی نمی کنم.  و بعد اومدم توی اتاقم و I passed out.  صبح ساعت ۷:۵۰ پا شدم و ساعتم رو خاموش کردم و برگشتم به خواب 04.gif٬ ساعت ۹ يکهو پا شدم و ديدم ساعت نهه و I was like, "FUCK!"  همينو کم داشتيم که  مجبور بشم متلکهای Grele رو تحمل کنم.  ولی Grele همش ادا و اصوله٬ عين خودمه٬ وقتی به هم می رسيم ديگه is the ultimate.  بعد شروع کردم تندی لباس به تن کشيدن که بدوم برم سر کلاس (بايد ۸:۳۰ سر کلاس می بودم) که يکهو تلفن زنگ زد٬ يک آقايی از فلوريدا می خواست با من يک phone interview داشته باشه! خدا رو شکر he gave me an excuse to be absent.  بعد معلوم شد که يارو از National High Magnetic Field Laboratory در تلهسی فلوريدا زنگ زده در مورد يک برنامه ای که من براش درخواست داده بودم.  ازم پرسيد که در differential equation کلاسی گرفته ام منم که تازه از خواب پا شده بودم و اصلا يادم رفته بود که مردم اصلا نمی دونند DE چيه و اين جور مواقع می گن آره با وجود اينکه يک کلاسی رو در مورد DE آديت کرده بودم و يک crash course در چطوری با استفاده از long division اين مسائل رو  حل کنيم گرفته بودم عين بزبز قندی گفتم نه (آخه دروغ چرا فکر نمی کنم چيزی بلدم٬ و علاقه ای ندارم کرديت بگيرم برای چيزی که بارم نيست و بيفتم تو هچل).  ولی خلاصه از قرار از من خوششون اومد و مورد پسند واقع شدم 04.gif و خلاصه اينکه بهم internship رو دادند.  خيلی پولی که بهم می دن زياد نيست٬ امتيازاتشم ايناست:

If you accept this offer and complete the program, you will receive:

v

a stipend of $2600,

v

room and board at a private dormitory about 10 minutes from the research site,

v

transportation to and from FSU,

v

parking privileges on campus,

v

travel funds (up to $300) to attend a mathematics meeting (Sept-March) to present your research,

v

a desk at which to work (with access to computers),

v

an identification card that will allow you to use FSU facilities.

ولی اين برنامه ها خيلی prestigeous هستند و فقط حدود ۳۰ تا در سال هست در رشته من و اگه قبولت کنند يعنی ديگه خيلی بايد ازش خوششون بياد و يک امتياز خيلی مثبت در رکورد و رزومه.  خوب من رو می شناسيد که This called for a shopping spree رفتم Gap و خريد کردم.  بعد اومدم خونه فکر کردم آيا من واقعا اين خريد رو احتياج داشتم !!!  اگه درخواستشونو قبول کنم دو تا معنی داره٬ يک iPod برای خودم می خرم٬ و يک کت دامن!  البته بعد از اينکه پولمو گرفتم!

راستی ماجرای قالب اين بود که فکر کردم با سال نو بد نيست منم ريخت و قيافه وبلاگمو يکم عوض کنم.  حالا بايد به دوستان متوصل بشم ببينم کسی می تونه برام اينجا رو يکم خوشگل کنه.

/ 3 نظر / 8 بازدید
APGIC

ُThis whole violating the honor code is kiling me! I see everyone violating it and yet, I am the only one who has no help in violating it!

علی

سلام گ گ این یادداشتت خوندنش گاونر می خواهد و مرد کهن !!! سر فرصت می شینم تهش رو در میارم اما عجالتا بابت لباس و Ipod تبریک ! یه جوک- یه اسبه زنگ می زنه سیرک برای کاریابی. طرف ترک بوده ازش می پرسه: شوما بلدی از تو حلگه آتیش بپری؟ بلدی گر بدی؟(برقصی) بلدی دوچارخاسواری کونی ؟ بلدی توپ بازی کونی ؟ اسبه میگه : نه ! طرف میگه : پس چیرا زنگ زدی وختشو جرفتی ؟ اسبه می گه : الاغ نفهم من یه ربعه دارم باهات "حرف می زنم" !!! قالبت هم بد نیست اما خیلی می تونه خوشگلتر بشه . یا علی علی

آسمون

به به به مبارکه:) برو تو آفتاب فلوریدا کیف کن..منم اینجا میرم زیر پتو:))