نقاش و نقاشی

Saturday, May 14, 2005

آخه حيف اون نقاشيهای بزرگ plaster نيست؟ اونهمه دقت و وقت که گذاشته شده که گودال توی عراق با عروسکهای آشويتز٬ قطار اسپانيايی و موضوعهای multicultural و noteworthy کشيده بشن که بعد وقتی يکی بياد يک مينياتور هندی بی سر و ته بکشه و يکم توش gold leaf بندازه٬ يک نفر که trans باشه يا سه تا سر داشته باشه يا عکس مسيح رو توی فاحشه خونه بکشه يا ...  يکهو معروف می شه و می برند آويزون می کنند به در و ديوار گالريهای نيويورک!  نه به خدا! دروغ می گم بگو دروغ می گی! 

امروز معلممون دعوتمون کرد به studio ش.  This woman works from scratch!  يعنی اينکه از ديواری که روش نقاشی می کنه رو خودش ساخته تا عکسهايی که از روش ايده می گيره.  اين کار رو اگه اول ترم کرده بود يعنی دعوت ما به استوديوش فکر کنم احترام همه کلاس براش ۱۰۰ برابر بالاتر رفته بود.  speaking of art!  البته استوديوش در جايی قرار داره که يک عالمه استوديوی ديگه هم هست و ما به همشون سر زديم.  ولی اصلا مال Elaine قابل مقايسه نبود. آخه ما نقاش داريم و بعد هنرمند داريم!  These are the moments in life when you feel that all the artworks you have done are trash-worthy!  The glazing, the brushstrokes, the realism, the subjects, the medium.... phenomenon!  منم که عاشق realism عاشق detail.  جالبيش اينجاست که اين کلاس هنری که گرفتم هر سه سال يک بار درس داده می شه و معلم ما اگه بازنشسته بشه کسی نيست که اين کلاس رو درس بده چون هيچ کس اونقدر با technique ها و medium و support های متفاوت سر و کار نداشته. خيلی برام جالب بود. بعدش هم سر پيتزا يک بحث سياسی داغ راه انداختيم.  بعدش هم حرف از اين شد که من چرا هميشه صورت می کشم (آخه من از ۸ تا نقاشی که برای اين کلاس کشيديم ۵ تاش صورت بوده) و من گفتم که من ذاتا آدم rebellious هستم و چون در اسلام صورت کشيدن حرامه من به طور ذاتی اين کار رو می کنم.  البته بحث اينطوری بود که دوستی داشت می گفت که تمام نقاشيهاش زنهای لخت هستند چون در قرن ۱۷ فرانسه زنها حق نداشتند nude بکشند و برای همين اين کار رو می کنه و من گفتم چه جالب لابد case من و صورت کشيدن هم يک همچين چيزيه. به هر حال.  اصلا معلمم رو اينجوری نمی شناختم.  می اومد از پشت آروم بهم می گفت٬ تو از بچگی نقاشی (painting) می کردی؟ و من گفتم آره. می گفت آره از قيافت معلومه با وجود اينکه سرما خوردی و صدات در نمياد ولی کاملا توی عالم خودتی you are having so much fun, من می تونستم برم و فردا بيام و ببينم تو هنوز اينجا داری کار می کنی و بپرسم تو چرا هنوز اينجايی و تو بگی مگه کلاس تموم شد؟ من که فقط يک ساعت اينجا بودم!  بعد پرسيد so why didn't you end up like me? آخه ماجرای نقاش شدن خودش هم يک همچين چيزی بود و من گفتم well maybe some day! .... حقيقتا حرف از بچگيهام و نقاشی که زد ياد آبرنگهای ارژنگ که بابام از تعاونی دانشگاه می خريد و من همه شونو نگاه می کردم و اونی که رنگ بنفش و صورتی داشت رو بر می داشتم افتادم (اين بر می گرده به دوران جنگ٬ شايد من سه سالم بود) و بعد می نشستم و باهاش قو می کشيدم.  I was obsessed with swans.  شايد هم اين از وقتی شروع شد که داستان swanlake رو مامان برام خوند از توی يک کتاب.  و روی اون کتاب يک نقاشی از cynthia gregory در حال رقصيدن swanlake بود in her feamous arabesque scene (در عکس داريم) و به نظر من خيلی زيبا اومد.  و جالبتر از اون اينکه من امتحان نقاشی کلاس دوم دبستان (يا شايد هم سال اول بود) همين عکس رو کشيدم04.gif٬ اصلا انگار حاليم نبود که در جمهوری اسلامی زندگی می کردم نه در جمهوری خلق چين يا شوروی!  البته در نقاشی يک مرد که شبيه پيتر مارتينز بود دستش رو گرفته بود و من مرده رو هم کشيدم! و تا مدتها بعد (يعنی همين جديدا) اين يادم نبود اصلا انگار که متوجه نشده بودم که از اينجور چيزها نبايد برای امتحان مدرسه کشيد. خدا رو شکر کسی چيزی نگفت15.gif!  راستی مدتی پيش يکی از نقاشيهای ارشميدس رو پيدا کردم که تاريخش بيست و هفت يا هشت ارديبهشت هزار و سيصد و هفتاد و چهار بود٬ يعنی ده سال پيش! ده سال! Wow!

همين الان متوجه شدم گرگوری و مارتينز اصلا توی دو تا کمپانی متفاوت بودند!

/ 5 نظر / 90 بازدید
بی تا

من واسه نقاشی سال اول يه سيب کشيدم تازه رنگشم کردم! و فکر کنم ۱۶-۱۷ ساله سیب کشیدنم تغییر نکرده!!! اينو که خوندم احساس حقارت کردم!!!

عرفان

سلام اولين دفعه هست که پيشت اومدم و خوشحالم که به جمع دوستان پر توانم شما نيز اضافه شديد و خوشحال ميشم بهم سر بزنی اسمانی باشيد

ناشناس

يسيار آموزنده بيد....من دپرسم..سر بهم بزنين......

Ayaala

نپرس از کجا ميدونم ولی you forgot your cross-dresser period.

mojgan

اون شکلکا رو از اين ور واون ور بلند کردم !!