This Christmastime

Wednesday, December 29, 2004

It's Christmastime
There's no need to be afraid
At Christmastime, we let in light and we banish shade
And in our world of plenty we can spread a smile of joy
Throw your arms around the world at Christmastime.... (Band Aid.. Christmastime)


اينم يکی از آهنگايی که بنده باهاش بزرگ شدم...

تو اينه نگاه کردم و به خودم گفتم آخه دختره ملنگ تو کری؟ کوری؟ کچلی؟ چته؟ ماشالله مغزت هم که خوب کار می کنه. يا اينکه اينا همش اداست! شايد جبر خوندن زياد يکم تکونش داده؟ دختره تازه با نامزدش به هم زده بعد از شش سال واقعا می خواست تو بری ديدنش که سيصد دلار پول بليطت کرده.  می خواد ببرتت خريد کريسمس. رفته cookie cutter و همه چيز خريده که تو به رسم هر کريسمس چند batch از اون sugar cookie های secret recipe دار درست کنی که آخر سر هم همه اش می مونه و کرم می ذاره!  ببرتت تمام هر روز بهت coldstone بستنی بده. وقتی داشتم می اومدم اشک توی چشماش جمع شده بود! انريکه هم داشت اين آهنگ could I have this kiss forever رو می خوند و به نظر من خيلی وصف حال اومد.  دلم کباب شد...

توی اتاق منتظر می مونم که بهم زنگ بزنه.  خيلی جالبه که ۱۰۰ تا condition برای اونی که می خوايم باهاش وقت صرف کنيم می ذاريم ولی در آخر نه اونی رو می خوايم که جايزه نوبل فيزيک برده٬ نه اونی که بلده ۱۰۰ مدل غذا بپزه٬ نه اونی که به ۱۰ زبان زنده و مرده حرف می زنه و شعر می گه و نه اونی که حساب بانکيش مال بيل گيتس رو گذاشته توی جيب! بلکه به اونی که وقتی ساعت سه صبح بهش زنگ می زنيم و از خواب ناز می پرونيمش که من ناراحتم عوض اينکه بگه دختر آخه وقت گير آورديا! اين چه مردم آزارييه؟ برو بذار خوابمونو بکنيم!  آب دستشه می ذاره زمين که آدم رو خوشحال کنه.  اونی که ساعت ۸ صبح بعد از يه شب بی خوابی و پای تلفن حرف زدن هنوز آدم رو می خندونه!  و با آدم بيدار می شينه و آدم رو دلداری می ده.  ديگه نه سن مطرحه نه قيافه نه ...

مدتيه ننوشتم. می دونم.  همش خوابيدم. وقتی رفتم کنتاکی پهلوی خواهر روز اول و دوم اصلا باورم نمی شد که من هيچ کاری ندارم.  از قصد هم هيچ چيزی با خودم نبردم چون من کرم دارم دلم می خواد واسه خودم کار اضافی بتراشم!  خلاصه همش به خواهرم می گفتم اصلا مگه می شه من هيچ کاری نداشته باشم؟؟؟ خيلی عجيبه!  خلاصه استفاده کردم و اون يه هفته رو خوابيدم و هيچ کاری نکردم.  شب کريسمس رفتيم خونه دوست خواهرم که بايد ماجراش رو سر فرصت بنويسم.  خلاصه خوش گذشت.

It's finalized من ۱۸ پوند چاق شدم!  بالاخره جرات اين رو پيدا کردم که برم روی ترازو.  اين چند روز زندگی توی خونه من رو تازه متوجه به اين کرد که توی خوابگاه چقدر به خودم نمی رسم!  من٬ کسی که روزی ۴۰۰ بار دستش رو می شست. کسی که شبها بايد از يه ritual از سر تا پا رو sanitize کردن و flossو brush و gargle عبور می کرد.  کسی که هر مدل moisturizer گران قيمتی رو امتحان کرده چون پوستش٬ مثل بقيه بدنش به همه چيز حساسيت داره.  به زودی هوا هم به اونها می پيونده.  کسی که يه لباس رو هر بار می شوره فقط يه بار می پوشه و دوباره می شوره.  الان بيشتر شبها روز تخت از خستگی خوابم می بره ديگه نه مسواکی... شانس بيارم وقت حمام کردن پيدا کنم...!  يادمه هر سال قبل از کريسمس برای خودم يه عطر می خريدم.  امسال اصلا يادم نبود! کی وقت عطر زدن داره!؟ دبيرستان که می رفتم هر صبح خواهرم من رو می برد.  می گفت من تو رو می ديدم حظ می کردم. هميشه پا می شدی خودتو درست می کردی جواهر می پوشيدی و شايد يه برق لبی هم می زدی من (يعنی خودش) صبح صورتم رو می شستم هنر می کردم.  خوب منم دارم اونطوری می شم.  همين که وقت کنم موهامو بپيچم بالا تا خشک بشن و يه چيزی تنم کنم يخ نکنم واسم کافيه.  غذا رو فقط می خورم چون همه می خورن.  می ترسم اگه هر وقت وقت غذاست نرم غذاخوری اصلا غذاخوردن يادم بره.  از کار زياد اصلا گرسنگی و تشنگی رو فراموش کنم.  خستگی رو که already فراموش کردم.  و در اين مدت که خونه خواهر بودم غذای من فقط بود نون٬ پنير٬ و روغن زيتون.  البته پنير خوشمزه!  و البته يه عالمه ورزش. فکر کنم already يه چند پوندی کم کرده باشم.  راستی يه علت چاقی که بيشتر مردم نمی دونند خستگيه.  بدن بدبخت اصلا وقت نمی کنه غذا رو درست و حسابی حضم کنه!

يه چيزی.  اين چيه که ملت ميان توی ارکات و هر کی رو يه بار ديدن تو عمرشون به دوستاشون عضو می کنند!؟؟؟  من نمی فهمم اصلا اين چه صيقه ايه؟  يکی از دوستای خواهرم تمام friends list من رو هر کی ايران زندگی می کنه رو به ليست دوستای خودش اضافه کرده....!!!

/ 1 نظر / 10 بازدید
bita

آخی بمييرم واسه گيس گلابتونيييم! سال نوت هم مبارک!