بهتون گفته بودم بر می گردم ديدين برگشتم

Thursday, November 16, 2004

همين الان امتحان آوازم رو با flying colors گذروندم.  معلمم فکر می کنه من صدای خوبی دارم.  خيلی جالبه! من هميشه فکر می کردم صدام خيلی بده.  معلم پيانو هم که اونروزی داشت به من می گفت pitch م خيلی خوبه!  هفته پيش هم برای قسمت تئوری يک ملودی بايد می نوشتيم و هارمونايز می کرديم و اينها که معلمم خيلی خوشش اومده بود!  ملودی رو توی دی ماينر نوشته بودم برای يک شعر فرانسه 04.gif.  نمی دونم چرا minor scale هميشه به آهنگ يه ريتم خاصی می ده.  ولی با major اينطوری نيست.  يه A هم توی فرانسه دارم.  مونده دو تا کلاس رياضی که واقعا من رو خواهند کشت. به خصوص جبر!  ولی مهم نيست اين ترم يکم تق و لق بود تا بيفتم روی قلتک ترم ديگه.  wintersession هم دارم يه کلاس ام ای تی می گيرم به اسم Mathematical lecture series.  مدتی بود ننوشته بودم.  حقيقتش سرم يکم شلوغ بود وگرنه خيلی حرفها برای زدن دارم.  راستی يه چيزی انتيک يه کاميونيتی توی ارکات هست برای کسانی که عضو تعداد زيادی کاميونيتی هستند و نمی رسند به همه شون سر بزنند!!! 

مدتيه پشت دردهای عجيب غريب داشتم. يه يکی دو ماهی می شه.  اول فکر کردم دشک تختم اشکال داره.  يه mattress pad خريدم.  بعد گفتم شايد از کفشه (چون من arch پام زياده٬ هر کفشی ساپورتش نمی کنه).  دو سه شب پيش ديدم تب دارم.  صبح بعدش هم يه حالت تب دار داشتم.  اونقدر بيولوژی سرم می شه که بدونم پشت درد و تب می تونه نشان دهنده چيزهای خطرناکی مثل infection کليه ها باشه.  دويدم رفتم اينفرمری. زنه هم اول فکر می کرد UTI ه من از اوناييم که اسم بيماری و خون و سوزن و اينا مياد غش می کنم.  يعنی اگه يکی ديگه بود که داشت مشکلی نبودا٬ می تونستم دکتر بشم و همه رم آمپول بزنم ولی خودم رو سوزن زدن...26.gif... اسم UTI رو که آورد من زرد کردم.  بهش می گم من disorientation دارم می تونم بشينم٬ بعد دستم رو گرفت من رو برد توی اتاق و خوابوند و شروع کرد با يه حوله خيس سر و صورتم رو شستن و پشت گردن. و می گه اشکالی نداره هيچی نيست با يک انتی بيوتيک خوب می شه.  بعد از هزار تا مدل ازمايش گفت نه کليه هات سالم سالمند اصلا به مجاری ادرار و اينا هم ربطی نداره اين حتما از استخوان يا ماهيچه يا چيزيه.  خلاصه يه سری کار هم داد بکنم يه ازمايش خون هم گرفت.  (حرف از ازمايش خون شد. من که کوچيک بودم کمخونی داشتم هر شيش ماه يه بار مامان اينا من رو می بردند ازمايش خون.  من هم هر بار يه جنجال به پا می کردم و مامان معمولا برام نون خامه ای و از اين چيزها می خريد07.gif. يه بار رفتم فکر کنم ۱۰ سالم بود اينقدر غر زدم که نگو٬ داشتم با مامانم چونه می زدم که چی برام بخره 04.gif! يه پير مردی اونجا وايساده بود گفت اون دختره رو اونجا می بينی (يه دختر کوچولويی بود با مامانش(يا باباش) که ساکت نشسته بود روی صندلی) اون سه سالشه.  مرض قند داره. ماهی چند بار مياد اينجا ازمايش خون می ده.... فکر نمی کنم ديگه از اون روز به بعد برای جايزه گرفتن به خاطر شجاعت هيچ وقت با مامان چونه زدم!)  يادمه من قبل از اينکه شروع کنم باله برقصم زياد پشت درد می گرفتم٫ ولی از وقتی شروع کردم اصلا پشت درد نداشتم.  فکر می کنم به posture بد ربط داشت.  می خوام زنگ بزنم يه دوستی که دکتره و بعد برم يه دکتر ديگه يه second opinion بگيرم.

توی ولزلی ما امتحانا رو خودمون schedule می کنيم. يعنی دو نوبت در روز می شه امتحان داد.  هر روزی که بخوای می تونی هر امتحانی رو بدی.  می ری اونجا يه کارت پر می کنی که اسم و شماره دانشجويی و غيره روشه.  می بری. می دی بهشون (چند نفر که پشت ميز نشسته اند و ورقه امتحانی ها رو دارند.) کارت رو می دی بهشون. کارت تحصيليتو نشون می دی. ورقه امتحانی رو می دن بهت.  بعد می ری توی يه کلاسی و می شينی امتحانت رو می دی.  اگه امتحان open book باشه روی در کلاس نوشته اينجا امتحانهای open book گرفته می شن.  اين اينفرمری رفتن ها يکم کار من رو عقب انداخته.   می خواستم امتحان آواز رو ديروز بدم و امتحان combinatorics رو امروز.  به هر حال.  غذاخوری ما نيمه شب قبل از شروع امتحانها (آخرين شب reading period) صبحانه سرو می کنه که بهش می گن midnight breakfast.  که croissant شکلاتی و شيرينی و همه چيز داره.  بعد هم يه پارچه آويزون کردن که يه نقاشی پنجره روشه و يکی با دوربين polaroid عکس می گيره (نفری يک عکس).  می تونی بری با دوستات عکس بندازی.  بعد عکس رو برات می برند و می ذارند توی يک قاب کوچکی به شکل برف که می تونی از درخت کريسمس آويزون کنی. خلاصه ما هم با دوستان رفتيم و يه عالمه عکس مسخره بازی انداختيم.  بعد سر ساعت ۱۲ نصف شب همه جيغ می کشند که مثلا stress شروع امتحانها رو خالی کنند.  البته اين فقط tradition غذاخوری ماست. عکسهای تولدم رو می ذارم توی ارکات (اين عکسها رو هم هر وقت سکن کردم چند تاشونو می ذارم).  البته نه برای مدت خيلی خيلی طولانی.  پس بشتابيد!

/ 2 نظر / 4 بازدید
Asemoon

چه جالب چون تو کرنل هم شب آخر ترم همه جيغ ميزنن...منم ماشالا هرسال اون موقع از خواب میپرم:)) راجع به گام مینور، درسته، به آهنگ یک حزن و احساس خاص میده. چقدر سیستم امتحاناتتون خوبه..اینجا که همه چیز زوریه:( من میمرم برای کرسان شکلاتی، جای منم بخور که من یه مدت از شکلات محرومم:( امیدوارم پشتتم زود خوب بشه. سعی کن صاف بشینی.

بی تا

آخ جون کريسمس! جای منم شکلاتای شبیه درخت رو بخور!