عزيز آنکه بی خبر به ناگهان رود سفر...

Friday, May 27, 2005

...چو ندارد ديگر دلبندی٬ به لبش ننشيند لبخندی... گل که شهره شد به بی وفايی٬ ز ديدن چنين جدايی٬ ز غصه پاره پيرهن بود ...

خواهرم داره می ره New Haven در کمتر از ده روز ديگه!  آخه اين انصافه؟ من اومدم فلوريدا پيش فاميل باشم حالا يکهو همه پا شدن دارن از اينجا می رن از بيرون! حالا چه ايران چه شمال!  حالا قرار شده من و صنم دوره جلسات سوگواری در غم يار تشکيل بديم٬ در فراغ خواهرم البته....

/ 4 نظر / 36 بازدید
faryadd

سلام...عجب شانسی داری های... نميدونم چی بگم...آره بنشينيد و جلسات گريف برگذار کنيد...موفق باشيد.خدا يارو نگهدارتون

ناشناس

سلام....اشکال نداره...بزرگ ميشی يادت ميرهD: D:بابا وقته تقسيم شانس تو کجا بودی؟

دانیال

وبلاگ جالبی داريد.................موفق باشيد.............