Mes nuits blanches

Thursday, February 18, 2005  6:21 am

ديشب اصلا نخوابيدم.  اومدم ادای يک wellesley woman واقعی رو در بيارم (آخه می گن We sleep when we die).  ترم پيش بچه ها بهم می گفتن Wendy Wellesley ولی اين ترم خواب و خوراکم به جاست.  فقط اين هفته پيش يک مقدار بسيار زياد به تنبلی گذشت 15.gif حالا دارم تاوان پس می دم.  بعد اومدم يک ریپورت روی يک فيلم فرانسه ای که برای کلاس بايد می ديديم بنويسم ديدم به به خانم خواهر عکوس عهد بوق رو فرستادند.  يعنی هر چی عکس توی account من روی کامپيوترش بود. منم گفتم بذارمشون توی ارکات.  نه عزيزم نگران نباش عکوس جنابان ونگز و غيره محفوظ می مونه (البته يکيشون تاريخی از آب در اومد٬ حالا بعدا بهت می گم).  فکرم نمی کنم کسی علاقه ای به ديدنشون داره 03.gif.  البته عکسها يک ۳-۴ سالی کهنه هستند بعضياشون به دوران دبيرستان بر می گردند و بقيه به طفوليت ميل می کنند (ببخشيد خيلی ليميت خوندم يکم قاطی کردم).  خلاصه اومدم بذارمشون توی ارکات.  الان چک نکنين. اينقدر ارکات بازی در آورد که حوصله ام سر رفت.  (ماشالله برای يک سايتی که اينهمه بيننده داره دو زار هم نمی ارزه! يه پولی بدن يه پروگرمر خوب استخدام کنند!) ولی تا يکی دو روز ديگه می ذارمشون. به قول يکی از دوستام بهش ياد دادم می گه this is so افتض (مخفف افتضاح)04.gif.  به قولی فدات...

/ 1 نظر / 16 بازدید
پزشک وظیفه

سلام، خيلی قشنگ می نويسی. فقط يادت باشه ذخيره رو با (ذ) می نويسن نه (ز).