جایی برای زندگی....

پاریس یعنی بهشت. یادمه بچه که بودم عاشق این فیلمها و سریالهای انگلیسی بودم که داستانشون در قرن نوزدهم می گذشت. زنها لباسهای بلند با دامنهای پفی و کلاه و چتر و مردها با کلاه بلند و عصا. دیوار خونه ها قدیمی و کاشی کاری شده. اسباب اثاث خونه به مدل امپیر. اینقدر محو این چیزها بودم که بعضی اوقات توی خونه ملحفه می بستم دور بدنم و ادای این فیلمها رو در میاوردم. ما در خونه یک بینوایان کمیک ستریپ داشتیم که من که بچه بودم و هنوز نمی تونستم بخونم این رو مامانم شبها برام می خوند. اینقدر با این داستان mesmerise شده بودم که تا مدتها نقاشیهایی که می کشیدم توش کزت و ماریوس و اینها بودند. همیشه فکر می کردم جای ایده عال برای زندگی یک همچین شکلیه. جایی که مردمش در بدبختی و نداری هم به مبارزه بیانی فکر می کنند و اثار این رو می شه در کوچه و بازار دید. به همین دلیل بود که ادبیات قرن نوزدهم فرانسه خوندم. از اینکه زولا J'accuse رو می نویسه و اصلا اهمیت نمی ده که این کار چقدر به ضررش تموم می شه در حدی که باید از فرانسه بره بیرون ولی این کار رو به خاطر درستیش می کنه. من محو ادبیات فرانسه ام! از اینکه بالزاک تصمیم می گیره یک مقدار شخصیت تولید کنه که در داستانهاش همیشه حضور دارند خوشم میاد. باید اعتراف کنم که I have a crush on Bianchon. پزشک ایده آل بالزاک. پزشک درستکار. پزشکی که برای پول و سروت کار نمی کنه و فقط به فکر کمک به بدبختی جامعه است. من عاشق پاریس شدم. یعنی مگه می شه من در شهری راه برم که چنین آدمهای بزرگی رو پرورش داد؟ که مردمش یه روز با دامنهای بلند و کلاه و عصا راه می رفتند؟ که زمین خیابونهاش سنگفرشه. که خواننده هایی مثل شارل آزناور شعرهای جنجالی می نوشتند. که جوانانش مثل Rimbaud از بچگی شعر می گفتند؟ که مردمش توی کافه می نشینند و حرف می زنند. که زنهاش مثل ژرژ ساند معنی حقوق زنها رو عوض می کنند. که آدم توش چهارده ساعت پیاده از پورت دوفین تا سن ژرمان تا مونمرت تا سن میشل تا کرتیه لاتن می ره و خسته نمی شه. اینه جای ایده آل برای زندگی. که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است...

پی اس: خداییش برین «مراسم عشای یک آتیست» رو بخونید و به من بگید آیا این همه ایده آلیسم شما رو به ذوق نمی آره؟

خیلی جالب و مسخره است که یک نفر که هیچ وقت پاشو از ایران نذاشته بیرون در مورد اینکه "من هرگز نمی خوام جایی برم و اگه برم بر خواهم گشت و اینجا زندگی خواهم کرد چون ایران از همه جای دنیا بهتره" حرف بزنه! یا از تفاوت فرهنگها و این که چقدر مردم ایران آزادند و چقدر در غرب آزادی نیست! مثل این می مونه که من که بهشت رو ندیده ام در مدح اون نظر بدم. یا یک فیلم رو ندیده بگم خیلی مزخرف بود یا در مورد یک آدم رو نشناخته به حرف این و اون قضاوت کنم. ما ایرانیها کلا عادت داریم در مورد چیزهایی که ازش هیچ اطلاعی نداریم نظر بدیم و برای همه چیز نسخه بپیچیم.



/ 2 نظر / 12 بازدید
Shiva

Bonjour, I adore French literature like you. But I should say that the real Paris is not what you think or imagine to be. I live in France. and should remind you of many strange things in Paris that you can not even imagine. But,....this city is ........???!!!!!!!! both nice and .........

بی تا

شيگرم تو چرا تو پاريس موندی؟ بنويس بابا معتادتيم به خدا