دوست آن باشد که گيرد دست دوست...

Wednesday, January 4, 2006

يادمه يکی دو سال پيش يک روز رو به عنوان بدترين روز زندگيم انتخاب کردم.  يادم هم نيست چه روزی بود و چرا. لابد مثلا ۴ تا امتحان داشتم و همه شون رو گند زدم.  به هر حال می خواستم اين روزها رو از بدترين روزهای زندگيم اعلام کنم.  انگار خراب شدن ای پادی که ازش به اندازه يک هفته هم استفاده نشده بود و اينکه وقتی زنگ زدم يارو می گه بايد ۶۵ دلار بدی تا باهات حرف بزنم ببينم اصلا درست می شه يا نه و اينکه کلاسی که می خواستم بگيرم رو به علتهای جانبی نمی تونم بگيرم به اندازه کافی بد نبود يه حدود ۴۸ ساعت بی خوابی و حال به هم خوردگی و سر درد و دود و کثافت و يک هفته زندگی توی لباسهايی که نمی تونستن شسته بشن چون کسی که خونش بودم نمی خواست ماشين رختشوييش استفاده بشه و حموم گرفتن توش عذاب بود و عين زخم سر باز زندگی کردن رو هم بهش اضافه کنيد.  و اينکه پاهام روشون شايد بيش از ۲۰ تا جای جوش من نمی دونم آلرژيه يا جای گزيدگی حشره که اينقدر می خارند امروز تمام اتاقم رو زير و رو کردم بالاخره يک نيوسپورن پيدا کردم يکم روشون گذاشتم و اينکه بهم خبر رسيد که کاری که داشتم رو به علت خواهان زياد (آخه هر ترم بايد براش درخواست بدم) برای من جا نداشته و حالا بايد بگردم دنبال کار!  بعد خانواده و دوستان توقع دارند که آدم روی بهترين مود خودش باشه!!!!!!!!  احترام زيادی ندارم برای کسی که فقط وقتی آدم روی مود خوبه حوصله آدم رو داره و بدتر اينکه احساسات آدم رو judge و ارزش بندی کنه.  تنها کسی رو هم که دلم می خواست باهاش در اين مورد bitch کنم که اصلا گوش می کرد بايد برای يکی دو هفته آينده خارج از کشور باشه! من نمی فهمم اگه خانواده و دوستان نمی خوان آدم رو وقتی ناراحته تحمل کنند و به حرفاش گوش بدن پس کی بايد بخواد؟  عجب روزگاری شده ها!  خودمونيم آدم چقدر تنهاست....

/ 2 نظر / 5 بازدید
koozeh

نميدونم من چرا ار اينايی که تو مينويسی اينقده خوشم مياد!!!

lalehashk

اينو مطمئن باش که خيلی ها تو خوشی هاشون هم تنها هستن خدا هميشه با آدم باشه بنده خدا را چه حاصل.