حديث دوست ...

Wednesday, November 3, 2004

روی تختم نشسته بودم داشتم درس می خوندم خوابم برد با صدای تق تق روی در بيدار شدم.  Nichole بود می خواست من برم باهاش درس بخونم.  ساعت رو نگاه کردم و داد زدم ای وای من بايد با سارا ساعت ۹ و نيم ملاقات می کردم!  ساعت تقريبا ده بود!  خدا عمرش بده اگه در نزده بود زير پای سارا درخت سبز می شد!  درس خوندن با دوستان چقدر مزه می ده!  يکی رو می نشونم کنار خودم و هی ازش می پرسم٬ اگه orbit اين باشه stabilizer چی می شه؟  اگه اين homomorphic باشه kernel ش چی می شه؟ Image ش چی می شه؟و ... اگه بقيه نبودند که هر چی سوال دارم بپرسم ازشون من fail می شدم. ديشب رفته بودم ام ای تی (همه هم داشتند می رفتن باستن کری رو ببينند) وقتی برگشتم Nichole برام Cinnamon Sticks گذاشته بود بيرون در اتاقم!  She knows I love cinnamon sticks!...

PS.  چهار سال ديگه با بوش توی کاخ سفيد؟....

/ 1 نظر / 15 بازدید
ليلا

سلام اسم وبلاگت خيلی بانمکه....شاد باشی.وووقربانت