چه احساسی بهتون دست می ده...

Wednesday, April 20, 2005

وقتی بعد از يک ساعت کلاس باله و استرچ و دراز کشيدن روی زمين کثافت و دو سه ساعت کار کردن روی موم (نقاشی که با موم کشيده می شه) و روز دو تا تابلوی رنگ روغن به سبوک مختلف٬ وقتی از سر تا پاتون توی رنگ روغن غوطه ور شده٬ می رين دم دستشويی و می بينين آب بند اومده. با خودتون فکر می کنيد که دارين hallucinate می کنين. مگه می شه! اينجا که تهران نيست لابد شير دستشويی اينجا خرابه می رم خوابگاه خودم.  وقتی می رين خوابگاه خودتون می شنويد که هنوز دو سه دقيقه نگذشته مردم روی community يک بحث دراز راه انداختن در اين مورد.  با خودتون فکر می کنيد که چيکار می تونين بکنين.  بديش اينه که بعضی از رنگهايی که استفاده کردين toxic هستند و می تونن از راه پوست وارد بدن بشن.  ولی شما که شمايين٬ اولين بارتون نيست که با يک چنين موقعيتی مواجه شدين.  مراجعه می کنيد به  شيمی سال چهارم دبيرستان٬ بخش آلی٬ چربيها قطبی نیستند و با آب حل نمی شن٬ با صابون حل می شن چون صابون هم خودش يک مدل چربيه. و بعد به کتاب زيست سال دوم و ياد دو تا لايه نازنين فوسفولیپيد که سطح پوست رو تشکيل می داد می افتين و اينکه اين لايه ها تنها چيزی که می تونستن از خودشون عبور بدن خود چربی بو و بس٬ پروتنينها فقط از تريق receptor می تونستن وارد سلول بشن. خوب در اينجا جوابتون رو گرفتين٬ چاره کار is baby oil!  کی می دونست! اگه معلمم اين رو شنيده بود بهم A رو داده بود.

تولد خواهرم مبارک01.gif!  خواهر داشتن هم خيلی خوب چيزيه ها. بهم زنگ زده می گه يک کفش ديدم سايز تو توی حراج می خوام برات بخرم 04.gif!  ملت تولدشونم که باشه من سود می برم08.gif!

راستی امروز فهميدم که من رو يک برنامه ريسرچ ديگه برای تابستون انتخاب کرده31.gif!  نه به اينکه يک ماه پيش نشسته بودم سماغ می مکيدم با يک مشت rejection letter در فکر اينکه چه خاکی به سر بريزم٬ نه به اينکه حالا که همه برنامه ها مو چيدم نامه قبولی از آسمون می باره!!!‌ البته بماند که it feels awfully good to see how much you are wanted.  And it feels awfully better to reject the offers 04.gif.  به advisor م می گم می گه You should feel proud!  تصميمم رو گرفته ام البته.  می رم فلوريدا.  نه برای اينکه خيلی دلم می خواد تابستون توی فلوريدا باشم.  نه برای اينکه خانواده ام می خوان من نزديک باشم (وگرنه نمی اومدم ولزلی!).  فقط به يک دليل اونم چونکه يکی از دوستان رياضيدان در ام ای تی به من گفت که اين برنامه به احتمال زياد بيشتر به درد تو و آينده ات می خوره٬ وگرنه می خوای جبر بخونی که چی بشه٬ جای خيلی prestigious ی هم هست! فکر می کنم طرف خوب بدونه که من تواناييهام در رياضی در چه حديه. و از  اون مهمتر خوب بدونه آدم با يک تحقيق در جبر چقدر به سر خودش گل می تونه بزنه! ولی اين تحقيق در لابراتوار می تونه در زمينه فيزيک و رياضی کاربردی و مهندسی برای من آينده ساز باشه.  در اين موارد آدم بايد از کسانی که اهلش هستند چيز بپرسه!

/ 3 نظر / 5 بازدید
Kourosh

سلام. چه زندگی پر تکاپويی داري

علی

Hi GG Ofcource you should ...!

بی تا

وااااااااااااااااااااااای تو بايد زيست سال دوم رو خورده باشی که يادت مونده من چرا يادم نبببببببببببود:((((((( بی تا از شدت حسادت به حالت مرگ در اومده!