روز مادر مبارک

 Sunday, May 8, 2005

اين شعر هم برای روز مادر:

من چه در پای تو ريزم که خـــــورای تو بود     سر نه چيزيست که شايســته پای تو بود

خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمر    وين نباشــــــــد مگر آن وقت که رای تو بود

ذره ای در همه اجزای من مسکين نيست    که نه آن ذره معلـــــــــــــق به هوای تو بود

به وفای تو اگر خشــــــــــت زنند از گل من    همچنان در دل من مهر و وفـــــــــای تو بود

من پروانه صفت پيش تو ای شــــمع چگل     گر بســـــــــــوزم گنه من نه خطای تو بود

عجبست آن که تو را ديد و حديث تو شنيد     که همه عمر نه مشـــــــتاق لقای تو بود

خوش بود ناله دلســــــــوختگان از سر درد     خاصه دردی که به اميـــــــــد دوای تو بود

همانا که سعدی اليه الرحمه بايد شعری چون اين بگه! به به!

شاعر می گه (البته اين تا مقاديری جوکه ها٬ ولی اين شعر chayanne رو من هر وقت گوش می دم فکر می کنم که اين شعر خيلی به مادر ربط داره اين شعر رو يکبار قبلا هم توی سايت گذاشته بودم):

Quisiera ser, la tierra sosienendote, la seda que toca tu piel quisiera ser el agua que calma tu sed, quisiera ser, le sol iluminandote, la brisa del otono el tiempo que no passa quando estoy mirandote... 

(يک ترجمه خيلی سرسری: دلم می خواد که زمينی باشم که قدمهايت را ساکن نگه می دارد.  لباسی (ابريشمی ) که به تن می کنی می خواهم آبی باشم که تشنگيت را ارامش می بخشد و خورشيدی که صورتت را نور می تابد. دلم می خواهد نسيم پاييزی باشم و زمانی که از حرکت می ايستد وقتی که به تو می نگرم...)

روز مادر مبارک!

مامان خيلی کيوته ديشب زنگ زدم می گه فردا روز مادره. می گم اه چرا می گی! خودم می دونم! می گه می خواستم بهت تبريک بگم که مادر آينده خواهی بود! (چه چاخان عظيم الجثته ای!) می گم آره مادر عروسکهای پارچه ای ام!  می گه ولی خودمونيمها تو بايد خيلی خوشحال باشی که مادری مثل من داری. بعد ادامه می ده ولی من چقدر رو دارمها نه؟ می گم نه خوب راست می گی٬ حرف حسابه ديگه کاريش نميشه کرد!

امروز شيرين عبادی اومده بود هاروارد حرف زد. و من رفتم و باهاش حرف زدم و غيره. آخه خاله من و شيرين همکلاس دبستانی بودند و خاله ام گفت برو بهش بگو چند تا عکس بود می خواستم براش بفرستم ولی نتونستم. آقا من رفتم بگم اينو بهش مگه اين جمعيت گذاشتند. به خدا ما ايرانيها قهرمان پرستيم!  يک زنه که داد می زد خانوم من اين عکسها رو می برم ميفروشم! يک ۱۰ حلقه فيلم عکس گرفت!  از اونور مردم می اومدند که فقط يک سلام کنند و برن!  خلاصه من حرفو بهش گفتم ولی فکر نمی کنم فهميد.  به هر حال. اينم از امروزمون...

/ 5 نظر / 28 بازدید
محمدرضا

دلبندم عظيم الجثته صحيح نيست، اون عظيم‌الجثه است. سعدی هم عليه‌الرحمه است!

ناشناس

سلام ..اول از همه ممنون که به وببلاگ من سرزدين ..دوم این که من وببلاگ شمارو خيلی وقته می خونم اما کامنت نگذاشته بودم ( خجالت )...سومم اينکه بازم سر بزنين چن آپ ديت شدD:

Ayaala

good job alireza. i wanted to say it but was afraid "ke morede ghazab vaghe sham" :) byebye

Ayaala

sorry i meant mohammad reza. don't go leaving me a delbandam comment now! A.

جوان تریبون

یه سری هم به وبلاگ جوان تریبون بزنید تازه داره راه میفته