zut

چهارشنبه سی اوت دو هزار و شش

من خیلی احمقم خیلی احمقم خیلی احمقم! آخه من چرا به الکس ایمیل زدم؟  من که می دونم اون بعد از یک ماه و نیم حرف نزدن اصلا انگار نه انگار من وجود داشته باشم.  من که می دونم ما دو تا دو ماه در نیم مایلی هم زندگی کردیم ولی نگفت یک سر بیاد ببینه من زنده ام مرده ام! چرا من اینقدر احمقم؟

اون شب یعنی دوشنبه خیلی خوشحال بودم. از سر کار با Zach رفتیم بیرون شام بعد بهش گفتم که طبق مراسم ولزلی شب اول همه می پرن توی برکه مدرسه و من آرزوم اینه که این کار رو بکنم چون سال اول نتونستم به خاطر اینکه حوله نداشتم.  گفت می ریم یک ماشین کرایه می کنیم و من تو رو می برم این کار رو بکنی.  خلاصه تا فرودگاه رفتیم و ماشین کرایه کردیم و رفتیم Tower و من پریدم توی برکه... بعد که برگشتیم می گفت تو انگار یک آدم دیگه ای شده باشی همش عین این خل چلها الکی لبخند می زنی!  گفتم آره.  بعد حرف زدیم بعد نمی دونم چی شد در مورد الکس گفتم.  ماجرای الکس رو می دونست قبلش گفته بودم ولی اسمش رو نه اسمش از دهنم پرید گفت می خوام عکسش رو ببینم.  نشون دادم گفت این چقدر خوشگله!!!!!  گفت باید براش ایمیل بزنی باید ریسک کنی در زندگی!  گفتم نه نمی خوام چون اون به من محل نذاشته با وجود اینکه دو ماه از تابستون روزی ۳۰ تا ایمیل به هم می زدیم در فاصله کوتاهی از هم زندگی کردیم و حاضر نشد بیاد من رو ببینه حاضر نشد با من بره بیرون حتی حاضر نشد بهم زنگ بزنه.  گفت ایمیلهاش رو ببینم.  چند تاشونو دید و گفت نه این طرف از تو خوشش میاد ولی مشکل جانبی داره باید براش ایمیل بزنی insecurity های خودت رو روی یکی دیگه خالی نکن اگه ازت خوشش نیاد خوب می گه خوشم نمیاد.  منم چون خیلی خوشحال بودم خر شدم و عین هالو یک ایمیل زدم برای الکس.............. من چقدر احمقم. خیلی احمقم!

/ 1 نظر / 10 بازدید
بی تا

شهرزاد جونم چرا ايميل زدن به او فکر ميکنی اشتباهه؟ خب تو يه قدم ورداشتی حالا نوبت اونه! شهرزادی شايد بيايی وبلاگ من ببينی منم يه چيزی تو همين حدودا نوشتم..من پسر دور و برم کم نیست ولی بعد خوندن نوشته های تو جرات پیدا کردم آخریشو نوشتم. چه اشکالی داره من با حرفای تو روحیه میگیرم. من فکر کنم اگه پسر بودم خودم رو واسه تو شهيد کرده بودم فعلا که به شدت بی تا هستم