دق دلی

Sunday, December 19, 2004

از کی تا حالا باهوش بودن شده پز!  پز مال اون چيزاييه که آدم کسب کنه٬ وگرنه پز چيزايی که خداداديه رو که نمی شه داد! مثل اينکه طرف پز خوشگليشو بده! والله من نمی دونم شايد هم من مغزم معيوبه! 

امروز شديدا خودم رو توی کتابخونه حبس کردم که درس بخونم با هيتومی که داره برای امتحان کامبينتوريکس درس می خونه.  بيچاره همش نشسته داره درختهای Breadth first search و Depth first search رو رسم می کنه٬ و من نمی تونم بهش بگم که اينا اصلا توی امتحان نيست!  بدجنس تمام چيزهايی که من با هزار زحمت توی کله ام فرو کردم رو سر امتحان نداده بود!  اصلا خوشم نيومد. توی کتابخونه بودم بعد به خواهرم زنگ زدم و باهاش حرفم شد.  می خواستم برم پيشش کنتاکی برای کريسمس٬ هنوز برام بليط نخريده.  بعد می گه خوب من کار داشتم خودت می گشتی دنبال بليط!  منم گفتم اگه نمی خوای بيام اصلا نميام!  حقيقتش اصلا نمی خوام برم کنتاکی دلم می خواست برم فلوريدا!  همش يه دو هفته هست دلم می خواد برم يه جای گرم با آدمهای گرم. تازه اگه اين نبود می خواستم برم فلوريدا و بشينم با خورشيد و خواهر آخرين فصل Sex and the city رو ببينم! يه چيز مسخره.  کلاسی که من ام ای تی می گيرم روز ۳ ژانويه شروع می شه ولی ولزلی چهار ژانويه اجازه می ده من برگردم يعنی بنده بايد يه شب توی کوچه بخوابم!  به هر حال.  داشتم نتهام رو ورق می زدم ديدم بيشتر اين نتهای آخری رو به لطف يه بنده خدايی که هی اينا رو برام گفت تا تو کله ام فرو بشن همه چيزا رو يادمه.  خدا اين بشر رو عمر با عزت بده!  خوب بد نيست.  الان يه هفت هشت ساعتيه توی کتابخونه ام.  فکر نمی کنم در عمرم اينقدر توی کتابخونه وقت صرف درس خوندن کرده باشم.  خلاصه اينقدر يکی زدم تو سر خودم يکی تو سر کتاب کله ام پکيد!  گفتم يکم بيام اينجا با دوستی که معمولا انلاينه اين موقع چت کنم ولی خوب الان ديدم برام آفلاين زده که امشب نمی تونه بهم تلفن کنه! بخشکی شانس! منم که اصلا تو مود جر و بحث نيستم هر چی از دهنم در اومد (اين رو از توی يک فيلتر ناز و عدا رد کنيد) بهش گفتم04.gif.  خيلی جالبه چون دوستای من می دونند که وقتی من سترسم بالا می ره هميشه يا شروع می کنم به آرايش کردن يا بايد برم خريد البسه (يعنی هر چيزی که به يه مدلی به بدن وصل بشه)!  امروز هم يه بلوزی ديدم limited ته دلم مونده.  هی هم با خودم می گم دختر تو ۲۰ پوند چاق شدی٬ اول اين گوشتهای اضافی رو کم کن بعد فکر خريد لباس بيفت ولی خوب دلم کوچيکه ديگه چيکارش کنم 02.gif!  اين بلوزه خيلی خوشگله. شفيد off-white ه بعد جلوش پولک داره يقه V هم هست 13.gif جلو و پشت!  من و دوستام برای هم يه secret santa گذاشتيم ولی چون چندين نفر از کسايی که توش شرکت می کنند اصلا مسيحی نيستند اسمش رو گذاشتن secret soap bubble.  بعد من ديروز يک بلوز خوشگل جايزه گرفتم بعد به نيکول داشتم می گفتم که خيلی جالبه که اون کسی که به من افتاده بود می دونست که من لباس دوست دارم.  بعد نيکول گفت your clothes addiction!?? the whole world knows that!  منم برای اون کسی که به من assign شده بود يه قوطی پودر hot chocolate يه bath bar که فکر می کنم من رو لو بده چون فکر می کنم من تنها آدمی باشم که از اين luxury item ها استفاده می کنه با يه care package دادم با يه عالمه شکلات و غيره و توشم برای جوک يه condom انداختم09.gif.  آخه اين دختره جوک خداست گفتم يکم می خنده.  اول رفتم داروخونه ديدم چقدر گرون بعدش اينکه من روم نشد بخرم 08.gif08.gif08.gif14.gif بعد رفتم از يکی گرفتم.  يعنی کله سحر امروز ساعت نه صبح در اتاقش رو زدم از خواب بيدارش کردم می گم condom داری؟ دختره چشاش گرد شد يه لحظه وايساد من رو نگاه کرد٬ بعد گفتم الان فکر می کنه چه emergency شده که من اين وقت روز در اتاقش رو زدم. ماجرا رو گفتم و اينکه بايد هر چه سريعتر هديه رو بدم چون امروز قرار بود اينی که کی به کی assign شده رو بگن.  راستی اين ماجرای زيری سر يه امتحان take home کلاسی بود و فاينال و اين حرفا نبود. همينم کم مونده سر فاينال تقلب کنم و از مدرسه اخراج بشم26.gif!  و از ناشيگری من در تقلب همين بس که اينقدر احساس گناه بهم دست می ده ميام انلاين و در ملع عام اعتراف می کنم که سروش بياد و به ولزلی زنگ بزنه که من تقلب کردم!!!

اه اين احمق چرای آنلاين نيست من دق دليامو از جبر سرش خالی کنم!؟؟؟؟

/ 6 نظر / 11 بازدید
بی تا

گيس گلابتون جونم بعد از مدت ها کلی خنديدم يه ذره هم هيجان زده شدم! کاندوم چه فکر جالبی!: دی

Niosha

من که ميگم برو بلوزه رو بخر خودش ميشه انگيزه برای تغيير وزن;) مخصوصآ که الان پولک کلی هم مد شده!!!

سلمان

سلام .. جای غريبی ست اینجا .. حقيقتش هر چی فکر می کنم چيزی به ذهنم نميرسه که برات بگم .. برای خودمم خنده داره .. بهر حال از اين که به من و ياسی سر زدی خوشحالم .. ضمن اين که برام جالبه که نزديک به يک سال و نيم هست که می نويسی و......... شاد باشی .. والسلام

Asemoon

میبینی این کالج لایف چه جوری وزن آدم رو میریزه بهم!! منم دست کمی ندارم

the real G.G.

اطلاع دقيق دارم که هم وقتشو داری هم موقعيتشو. چرا نمی نويسی؟