معرفی می کنم: Queen of دمدمی مزاجی

Friday, February 11, 2004

من رو می شناسين.  اگه نمی شناسيد معرفی می کنم Queen of دم دم مزاجی....

جديدا اصلا از رياضی زده شدم.  حقيقتشو بذارين براتون بگم.  کسانی رو می بينم (در ام ای تی) که صد برابر از من بهترند در اين field بعد نگران اينند که شايد کار پيدا نکنند و وقتی اونا رو می بينم با خودم می گم بابا من که حالا حالا ها ول معطلم.  يعنی اساسی ول معطلم.  بعد از مدتی فکر به اين نتيجه رسيده ام که من واقعا قلبم در اينکه تمام روز توی اتاق بنشينم و انتگرال بگيرم و اينا نيست.  نمی دونم شايد گرفتن اين کلاس هنر کمی تاثير داشته.  الان داريم به سبک کارهای فرانجليکو و بوتيچلی (يعنی دقيقا قدم به قدم از رنگ تا تخته تا تمام چيزها رو خودمون درست می کنيم from scratch) با egg tempora (يه رنگی که base ش زرده تخم مرغه) روی gold leaf کار می کنيم.  اين کار اينقدر سخت و طاقت فرساست که الان ديگه به اين مدل تراديسيونال انجام نمی شه.  تمام بچه های توی کلاس studio art major هستند و کار من به وضوح از همه شون بهتره.  جالب اينجاست که اينها که دارن art می خونن تمامشون نقاشی يک نفر ديگه رو برداشته اند و دارند کپی می کنند!!!  و من به جای Madonna and the child های فرانجليکو٬ Madonna خواننده معروف رو دارم می کشم و به جای اينکه دور سرش رو gold leaf کنم سفيد ترين جاهای صورتشو دارم می کنم.  يه چيز جالبی از آب در خواهد آمد:).  عکسی هم که روش کار می کنم صورت عکس بالاست.  در کمال تعجب٬ من تنها کسی توی کلاس هستم که از acrylic و رنگ روغن و ابرنگ و گچ و پاستل گرفته تا ink و مداد سياه و prisma color و scratchboard توی portfolio م کار هست.  از کارتن و طراحی ساده تا طراحی لباس و پارچه و نقاشی کتاب و مدرن و ابستره در سايزهای مختلف.  معلمم هم چند بار به طور خيلی خصوصی بهم يه hint داده که studio art major شدن رو هم در نظر بگيری بد نيست... خلاصه نمی دونم.  خودم هم يه مقدار زياد دلم می خواد ادبيات فارسی بخونم.  حالا می گين خيلی خل شدی ولی رفتم دانشگاه هاروارد چک کردم ديدم می تونی ادبيات فارسی بخونی (يعنی توش پی اچ دی بگيری) که هيچ کسی با back ground من برای خوندن ادبيات فارسی ايده ال ه.  و undergrad ت می تونی هر چيزی خونده باشی.  و (اينو واسه يکی می نويسم که خودش می دونه) guess who is one of the profs?? Roy Mottahedeh.  خلاصه کمی سر در گم شده ام.  البته حالا لابد می گين تو نگران کار گرفتن و پول در اوردنی٬ کی گفته توی ادبيات فارسی پول هست... خوب اونم حرفيه ولی حداقل يه چيزيه که شديدا بهش علاقه دارم٬ تازه بعدش می تونم برم دانشگاه و يه degree ديگه بگيرم 04.gif.  بله Math for finance رو هنوز فراموش نکردم.  من هنوز قراره روزی برای Wall street کار کنم. 

پريروز نشستم و برای تمام زندگيم برنامه ريزی کردم.  من دیپلم رياضيمو می گيرم و می رم فوق ليسانس math for finance می گيرم.  پولدار می شم و يک روز می زنه به سرم که بايد برم سراغ چيز ديگه ای در نتيجه می رم ادبيات می خونم و يک کتاب به زبان عبری می نويسم ولی چون هيچی عبری بلد نيستم کتابه بی سر و ته از آب در مياد ولی چون خيلی ايده original ی بوده يکهو پر فروش می شه و من معروف می شم و ميليونر می شم و می رم با پولش يه استوديوی نقاشی باز می کنم08.gif... قصه ما به سر رسيد کلاغه به خونش نرسيد....

حالا اينم به مناسبت ولنتاين:

MIT pickup lines:

Hey baby, how can I know so many digits of pi and not know your number??

Hey baby, wanna test the k of my bed springs?

Hey baby, can I be your homework?  I'll sit on your desk and you could do me all night...

Hey baby, want a hot Euler body massage?

Hey baby, are you the square root of two? 'Cuz I feel irrational when I am around you...

/ 0 نظر / 19 بازدید