تا شقايق هست زندگی بايد کرد...

Monday, March 7, 2005

يکی از دوستام ديروز بهم گفت که دندان پزشکی هاروارد قبول شده.  با وجود اينکه می دونم قبول می شه و همش هی بهش می گفتم که من می دونم قبول می شی نگران نباش نمی دونم چرا اصلا خوشحال نشدم.  Is this too bad؟  يک احساس بی هدفی بهم دست داده.  يه احساس پوچی. فکر کنم در عمرش Mira يک حرف درست زد اونم اين بود که آدم وقتی سرش به سنگ می خوره نبايد به کسايی نگاه کنه که سرشون هنوز به سنگ نخورده٬ اونا هم به موقعش سرشون به سنگ می خوره. البته پدر دختره خيلی پولداره و تمام خرجشو داره می ده.  داشتم با خودم فکر می کردم آيا واقعا اين دختر می خواد تمام ادامه زندگيشو توی دهن مردم نگاه کنه؟.... البته يک اتفاق ديگه وضع رو کمی عوض کرد. Ameera امروز بهم زنگ زد که من خسته شدم از بس کمپلکس رو تنهايی خوندم بدو بيا ببينمت.  ما رفتيم و با صرف چای و شيرينی در شنايدر به عرض ما رسيد که می خواد با هم درس بخونيم.  منم که اصلا اين سه هفته لای کتاب کمپلکس رو باز نکردم و اين دختره از اون نابقات روزگاره از خدا خواسته قبول کردم.  يه احساس مفيد بودن بهم دست داد.

هر کاری کردم همه عکسها رو بذارم توی ارکات نشد تازه کامپيوتر zip disk م رو خورد و بعد کلیپ کاغذ بيار و زیپ ديسک رو از توی کامپيوتر در بيار... اون عکسهايی رو هم که تونستم بذارم روشون عکس قديمی نشون می ده هنوز بايد روش کليک کنی تا بشه عکس واقعی رو ديد. اين ارکات هم واقعا شورشو در آورده نمی گه اينهمه ادم عضوشن يه برنامه نويس آدمی زادی بياره کاراشونو بکنه!  داشتم عکسمونو با علی می ديدم توی Maud's.  جای آرش خاليه. يادش به خير می رفتيم اونجا و می گفتيم we want the usual و اينقدر رفته بوديم که می دونست usual يعنی چی...يک B.B.King (اسم دسر) با يک قوری چای.  ولی مدتی اشتباهی به جای چای معمولی decaf مياورد.  بعد که يه بار به جای گفتن usual گفتيم که چی می خوايم گفت چی شده شما به جای decaf چای معمولی می خواين و ما گفتيم که ما هميشه معمولی می گرفتيم و معلوم شد يکی دو ماهی بود بهمون decaf می خرونده....يادش به خير!14.gif چه زود گذشت!

/ 0 نظر / 11 بازدید