La Classe de Francais

Tuesday, April 19, 2005

خوب امروز روز اسم نويسی برای کلاسها بود.  البته بماند که من از ساعت ۹ صبح در حال دوندگی بودم تا الان که ۳ صبحه. هر کلاسی بود که فکر کردم شايد من دلم بخواد بگيرم و ممکنه پر بشه براش ثبت نام کردم.  متاسفانه اگه اون کلاس فرانسه ای که می خواستم بگيرم رو می گرفتم٬ بعد نمی تونستم عربی بگيرم.  برای همين مجبور شدم برای يک کلاس فرانسه ديگه ثبت نام کنم.  يکی به جز اونی که می خواستم.  يکم دلخور شدم.  شديدا دلم رو صابون زده بودم که کلاسه رو می گيرم کلاسه يک reading list داشت از کارهای مونتسکيو و بالزاک و ولتر و سارتر که فکر کردم توی تابستون تهيه ميکنم و می خونم و بعد I get a head start.  ولی متاسفانه اون کلاس رو نمی تونم بگيرم و به جاش برای يک کلاس ديگه ثبت نام کردم به اسم Book of Self که توش اعترافات روسو و سنت اگوستين و بيگانه کامو و يک مشت کتاب ديگه رو می خونيم و بايد برای خودمون يک دفتر خاطرات (اعتراف نامه) درست کنيم و از اين چيزا.  به نظر جالبه ولی شديدا دلم رو صابون زده بودم به اون کلاس ديگه يکم حالم گرفت.  حالا امروز صبح من شديدا دمغ بودم که چه کنم چه نکنم يکی از دوستان رو ديدم و گفت آره اين کلاس رو بگير خيلی کلاس خوبيه٬ خيلی راحته٬ پرسيدم تو چند شدی٬ گفت I passed (در زبان ما اين يعنی کلاس رو C/N گرفته بودم) و من گفتم يعنی چی I passed من آبرو و حيثيت خانواديگيم می ره اگه کلاس فرانسه بگيرم و I pass!!!! I want an A! The plus kind!  بعد اينکه بين اين کلاس که براش اسم نوشتم و اون کلاس که نتونستم بگيرم يک کلاسی هست که همه کسانی که french major هستند بايد بگيرند. (منم اگه ميجر فرانسه می موندم بايد می گرفتم٬ ولی خوب تنبليه ديگه.)  اين کلاس که خيلی هم شماره عدديش بالا نيست ولی همه به طرز وحشتناکی ازش می نالند طرز نوشتن به سبک فرانسوی رو ياد می ده.  يعنی اون کلاسهايی که انشای انگليسی و IBC format و انشاهای ۶-۷ صفحه ای و اين چيزا يادتون بياد٬ اين به مدل فرانسويشه و بسيار grammar intensive ه.  حالا من گرامر فرانسه ام خيلی عاليه (خودمم نمی دونم چرا!) ولی دقيقا نمی دونم چقدر اين کلاسه سخت باشه.  حقيقتش من می خواستم این کلاس رو اين ترم بگيرم ولی به من گفته شد که اگه نمی خوای major کنی مگه بيماری!!!؟؟  ولی خوب از قرار من بيمارم چون نمی خوام ميجر کنم ولی باز هم شديدا علاقه دارم که اين کلاس رو بگيرم.  خلاصه نشان بدان نشانی که يکوقت ديديد من اون کلاس رو گرفتم ترم ديگه!  البته شايدم credit non گرفتم ولی من تا به حال کلاسی رو non credit نگرفته ام.  يعنی من اصلا به اين مسئله اعتقاد ندارم!  يعنی اگه مردم می خوان بهش به چشم C نگاه کنند٬ I can DEFINITELY do better than that!  خلاصه اصلا بحث اين کلاسه رو گفتم که بگم ممکنه خيلی از کسايی که اين کلاسی که من الان دارم می گيرم رو گرفتن اين کلاس نوشتن رو گرفته باشند در نتيجه they are at an advantage.  که خوب خوب نيست!  به هر حال متوجه شدم که هر چی کلاس دور و ور اين دو تا کلاسه توی برنامه من می خوره الا اين کلاس که من دلم می خواست بگيرم. شانس!  يکی ديگه هست که women in literary traditions که يکی از دوستام اين ترم داره می گيره و می گه که خيلی خواندنيهای کلاس disgusting هست.  البته معنی disgusting از آدم تا آدم فرق داره.  و يک کلاس ديگه هم هست French Drama که قابل توجه خواهر بنده Theater of the absurd ه لابد! بدون Morat Saad و waiting for godot و از اين چيزها به خوردمون خواهند داد!  (قابل توجه بينندگان عزيز٬ من يک کلاس گرفتم به اسم Chaos زير دپارتمان انگليسی٬ اينقدر مغزم مو ور می داره٬ فکر کردم در مورد Chaos theory و از اين چيزاست٬ نگفتم بابا زير دپارتمان انگليسی که... به هر حال٬ نگو در مورد Theater of the absurd ه!  حالا من اصلا Theater of the Absurd رو Art نمی دونم!  تمام مدت کلاس به بحث من و معلم سر اينکه چی هنره و چی نيست سپری شد.  برای paper آخر ترم من يک چيزی در مورد chaos theory و dynamical systems در علم نوشتم (آخه يارو گفت در مورد هر چيزی می تونه باشه!) که البته تحقيقم سمبل کاری به تمام معنی بود ولی فکر نمی کنم معلمه هم چيزی ازش سر در آورد ولی نمی خواست خودشو از تک و تا بندازه و بهم A داد! (Ofcourse when they see you are a math major talking about science, they automatically assume you know what you are doing, and how wrong they can be!)  راستی فردا تولد خواهرمه و من اين آخر هفته می بينمش. اينقدر کار روی سرم ريخته که نمی دونم چه خاکی بر سر کنم (تا نجات همسر کنم) بايد يک هديه ای دست و پا کنم و بهش بدم!

/ 0 نظر / 12 بازدید