ديدين برگشتم

Wednesday, April 26, 2005

مسئله از اينجا شروع شد که من treasurer کلاب ايرانيها شدم امسال.  يک چيزی به اسم IAAB اومد سر کار که هر بار ما ميتينگ داشتيم حرف فقط حرف اين بود.  يک اورگانيزيشنی که بچه ها ساختند تا هر سال يک کنفرانس بدن.  کنفرانسشم همين هفته پيش بود.  گفتم خودم رو عضو اين گروه کنم شايد ميتينگهامون جالبتر شد منم تونستم بحثهايی که می شه رو دنبال کنم.  بهم گفتند باشه حالا تو رو هم عضو می کنيم.  که هيچ وقت نکردند.  هر يک شنبه هم سر ميتينگ دو دقيقه در مورد کلاب مدرسه حرف می زدند و سه ساعت در مورد اين گروه و کنفرانسی که قراره تشکيل بشه.  بهشون گفتم اگه کمک می خوان من کمک بلدم٬ آدم می شناسم٬ و غيره.  دو نفر رو می شناسم که اينقدر کار networking شون خوبه فقط لازمند تا اگه خاتمی رو هم خواستی از ايران بلند کنند و بيارند. (راستی خورشيد خانوم شنيدم خاتمی رو گريه انداختی 03.gif!)  هی آره و نه کردند و آخر سر فهميدم اين کارشون is a euphemism for ignorance.  بهشون نظر دادم گفتم اگه می خواين مردم خوششون بياد و بيان برنامه رو ببينند چرا يک performance نمی ذارين يا ... همچين گفتند «ننننننننننه!!! اين يک چيز professional ه!»  کسی که جلوی من جرات می کنه بگه performance چيز professional نيست فقط با همين يک حرف می ره توی ليست سياه!  تازه وقتی گفتم من می خوام برای برنامه اينترنشنال مدرسه يک رقص ترتيب بدم شديدا مخالفت کردند.  منم با خودم گفتم من دارم عقلم رو می دم دست يک مشت بچه!  کسايی که تمام عمرشون اينجا زندگی کردن و يک بار نرفتن يک باله يا اپرا رو روی صحنه ببينن٬ بعد ميان به من می گن تو می ری کنسرت مسعود؟  (اصلا اين مسعود کی هست!؟) بعد ميان به من از کالچر حرف می زنند!  همانا که they don't deserve my company!  بعد که فهميدند من خودم رفتم و با coordinator های برنامه تماس گرفتم باهام تماس گرفتند که تو بايد برای ما به طور اختصاصی اين برنامه رو perform کنی.  And I did what professional dancers do:  بهشون گفتم «I don't dance by request, you can come see the show!»  نشان بدان نشانی که يک نفر از بچه های ايرانی نيومد برنامه رو ببينه.  توجه کنيد که حتی از ام ای تی هم ايرانی اومده بود!  البته بينشون يکی دو نفری هستند که اصلا نمی دونن چی به چيه ولی .... anyway.  بهشون گفتم چرا ما با کلابهای ديگه فعاليت نمی کنيم٬ من خودم خيليها رو توی باستن می شناسم.  گفتند نه ما برای اين ساخته شديم که ولزلی رو فلان کنيم و...  به هر حال يک دوستی در ام ای تی (که خودش اينجا به دنيا اومده و بزرگ شده و اصلا بهش نمياد ايرانی باشه)  بهم گفت که خيلی از ايرانيهای نسل دوم که همش من ايرانيم من ايرانيم می کنند٬ وقتی يکی رو می بينند که احساس می کنند از خودشون ايرانی تره به يک حالتی هويتشونو از دست می دن٬ يعنی می گن اگه من ايرانيم پس اين چيه.  در نتيجه از تو خوششون نمياد.  خيلی جالبه من برای president خودم رو کانديد کردم و من رو انتخاب نکردم.  يکم ناراحت شدم ولی بعد از کمی فکر با خودم گفتم خوب I really don't represent them!  من که مثل اينها نيستم و يک جورايی خوشحال شدم٬ it came to me as a compliment.  تنها چيزی که ناراحتم کرد اين بود که در مقابل کسی که انتخاب کردند is extremely improfessional!  و نه تنها اون٬ اصلا کسی رو توی مدرسه نمی شناسه و هيچ connection نداره.  و علاوه بر اين به خاطر يک سری کارهای مشکوک که مربوط به همين IAAB هست ما الان حساب بانکی کلابمون صفره!  و من بدبخت که treasurer هستم سال ديگه بايد جورشو بکشم.  نه به من که مثلا treasurer هستم چيزی در مورد اينها می گن نه هيچی٬ چرا چون يکی ديگه از بچه های کلاب treasurer IAAB هست. خودشون وقتی با همند می برند و می دوزند بعد برای من يک ايميل می زنند که يک چک به اين مبلغ برای فلانی بنويس!!!!  من اينجا واقعا حسابدار نيستم....  چيزی که برام جالبه و به يک حالتی is a situational irony اينه که يادمه پارسال در دانشگاه فلوريدا وقتی يک دختری که می خواست خودش رو پرزيدنت کلاب ايرانيها بکنه پاشد حرف زد اولين سوالی که ازش شد اين بود که شما فارسی بلدين.  ولی وقتی من اين argument رو در support از خودم بر پرزيدنسی گفتم به نظر کسی هيچ ربطی به مسئله نداشت...  موقع کنفرانس هم همش اصرار داشتن که بيا ما کمک احتياج داريم من رو کشوندن college park بعد بهم می گن نه ما احتياج نداريم.  فقط می خواستند تماشاچياشون زياد بشن!

/ 1 نظر / 3 بازدید
koozeh

غصه شو نخور گيس گلابتون جونم... منم يه دوسالی تو گروه ايرانيا فعاليت کردم... چيزی که آخر آخرش برات ميمونه حرف و سخن اين و اونه و يه عالمه طلبکار!!! همه ميگن حالا چرا فلان نکردين و بهمان نکردين در حاليکه خودشون هيچ کمکی نميکنن!