از ايفل تا مکينزی

پنج شنبه ششم سپتامبر دو هزار و هفت

مدتی بود شدید می خواستم بنویسم.  نمی دونین چند بار اومدم اینجا و هر چی سعی کردم بنویسم نشد چون سرور کار نمی کرد و من نمی دونستم چرا.  این frustration ها رو همه رو در وجودم جمع کردم و به صورت نوشته روی ورق آوردم.  حیف که احساسات لحظات گذشته رو نمی شه دوباره تکرار کرد.  اواخر ماه جولای٬ تمام آگوست و اوایل سپتامبر رو مسافرت کردم.  رفتم آلمان رفتم جمهوری چک رفتم اتریش رفتم انگلیس و فرانسه و دو روز پیش برگشتم.  خیلی دلم می خواست از اونجا ها بنویسم. از تفاوت طرز فکر مردمشون از اینکه چقدر مهربان بودند از این که چه اتفاقهایی افتاد.  ولی هر بار که از اتریش روی این سایت اومدم کار نمی کرد و فکر کردم دیگه غزل وبلاگ من خونده شده.  ولی خوشبختانه هنوز اینجاست و سر جاشه. 

در مدتی که نبودم یعنی در امریکا نبودم خیلی فکر کردم.  مدتیه شدیدا به finance که اصلا نمی دونم معادل فارسیش چی می شه علاقه مند شدم.  پارسال ترم پاییز برای دو سه تا investment bank مصاحبه کردم و JP Morgan و UBS خیلی از من خوششون اومده بود.  حتی درخواست دادند که برم دوباره مصاحبه کنم ولی وقتی به اون مرحله رسید متوجه شدم که علاقه ام در چیز دیگری است و نمی خواست وارد دنیای corporate بشم.  ولی هر چی زمان می گذره داره علاقه ام بیشتر می شه. Dow Jones و Nasdaq رو دنبال می کنم و در مورد Hedge fund و Private equity و venture capital و از این چیزا مطالعه می کنم.  انگلیس که بودم زک بهم دو سه تا کتاب ریاضیات financial داد و گفت که اینها رو بخون.  خلاصه شدیدا جذب دنیای corporate شدم و دارم فکر می کنم که دو سه سال دیگه به Business School درخواست بدم.  زک که شدید می گه هاروارد تو رو روی دست می بره (زک همه خانواده اش trader هستند و برای این Ibank ها کار می کنند.) ولی خودم یک دانشگاه بین المللی در فرانسه رو در نظر دارم.... 

/ 1 نظر / 7 بازدید
بی تا

finance ميشه اقتصاد يا ماليه!