tal vez es amor quiza

Wednesday, May 11, 2005

5-11-5

(اين آهنگ Tal vez es amor در کله منه)

اولندش که امروز به من ثابت شد که هوای اين ايالت ديوونه است! (فکر نمی کنم در فلوريدا هوايی به گرمی امروز تجربه کرده بودم).

دوم اينکه امروز روز آخر مدرسه ها بود و همه بچه ها در و ديوار کلاسها و افيش معلمها و همه جا رو روبان و پرده های سبز چسبونده بودند و همه lei سبز گردنشون بود (رنگ کلاس 2005).  بعد اينکه معلم هنر ديروز يکهو زد به سرش بهمون يک paper بده بنويسيم!  Grele هم که من امتحانش رو 100 بار عقب انداختم تصميم گرفته به مدل فرانسوی نمره بده.  اگه کسی در کلاس به ليميت A نرسيد٬ خوب هيچکی A نمی گيره (البته کسی نمی دونه ليميت A چيه!)!  حالا ببينيم می تونيم ما اين ترم four point رو بگيريم يا رويايش را به گور می بريم!  من ديروز در افيسش داشتم امتحانم رو عقب می انداختم04.gif که کتک کاريمون شد و يک مقدار بحث کرديم سر اينکه من می گم خيلی organized ه و فکر می کنه من sarcastic می گم و بهش بر می خوره (البته اينها همش عداست!) و من می گم خوب منم همين رو گفتم ديگه! و می گه بايد توی SEQ بنويسی و به من می گه که دلش می خواد من باز هم شاگردش باشم چون خوب علاوه بر اينکه شاگرد خوبيم و توی کلاس زياد حرف می زنم I disagree and he loves it!  البته اين يک هزارمين باريه که اين رو به من می گه چون من و اون کم توی سر و کله هم نمی زنيم. و من بهش می گم آره I have written the most horrible SEQ's for professors و می گه بد نيست مواظب باشی چی می گی٬ چون هنوز نمره فاينالت دستمه! البته من می خواستم سال ديگه باهاش کلاس بگيرم ولی متاسفانه سال ديگه ترم دوم رو بهش off دادن.  چون داره يک دختر بچه از چين adopt می کنه و ولزلی به مردها هم paternity leave می ده!!!  و داشت به من می گفت که خيلی مسخره است که اگه بخواد می تونه pregnancy leave بگيره!! من که شاخ در آوردم!11.gif  از همين الان دلم گرفته که می خوام تابستون برم.....دلم برای اينجا و آب و هواش تنگ می شه.... دلم برای معلمهايی که نيم ساعت توی افيسشون باهاشون می گی و می خندی تنگ می شه... دلم برای غذای آشغال غذاخوری که همين الان از گرسنگی هوسشو کردم تنگ می شه... دلم برای درد دل کردن سر چايی و قهوه تنگ می شه... دلم برای شنايدر که سال ديگه می بندنش تنگ می شه... دلم برای advisor م که سال ديگه می ره sabatical تنگ می شه.... دلم برای Margaret clapp library که همه بهش می گن Clapp و به من می خندند که به اسم کامل صداش می کنم (و بهترين جای مدرسه برای درس خوندنه) تنگ می شه....I guess it's love.

/ 5 نظر / 13 بازدید
behdad

سلام ، ممنون که به وبلاگ من سر زدی . من از اداره وبلاگمو چک کردم بعدا سر فرصت وبلاگت را می خونم.

Ayaala

چرا دارن اشنايدر رو می بندن؟؟؟؟ تو هنوز به من سوپ جو ندادی!!!!

آقای محمدرضا خان!

توی تابستون هم کلی دوست اونجا پيدا می‌کنی، بعد وقتی می‌خوای برگردی اینجا، دلت برای اون‌ها قراره تنگ بشه! دنیا همش همینه.

APGIC

I cannot wait for the last day of school

ناشناس

بابا جون ما فارسی رو ۱۰۰٪ پاس بدار..........