انتخاب

جمعه دوم فوریه دو هزار و هفت 

-مردها که بالاخره خیانت می کنند! یعنی اصلا طبیعتشون اینه.  باید یاد بگیری که چجوری با این مسئله با شوهرت کنار بیایی.

منظورت چیه؟

-هشتاد درصد مردها در ازدواج خیانت می کنند. پدر من به مادرم خیانت کرد تازه چند بار اصلا ازدواجشون به خطر افتاد به طوری که پدرم می خواست طلاق بگیره ولی به خاطر ما نگرفت.   

بی اختیار به یاد الیس و جن افتادم.

- چند درصد زنها در ازدواج خیانت می کنند؟

با تعجب به من نگاه کرد و گفت نمی دونم ولی نه زیاد.  ولی این یک حقیقته و باید پذیرفت.

من با این مسئله موافق نیستم!  ما رو اجبار که نکرده اند چرا با هم رو راست نیستیم.  حداقل تا جایی که می تونیم با هم باشیم و بعدش رو راست.  ما رو به خیر و شما رو به سلامت!

آخرین روز ترم زمستان برای الیس که مدتها پیش می خواست در مورد خاتمی بدونه نوشتم.  همون روز که نه دو ساعت قبل از اینکه ایمیل رو بخونه توی ال تیبل همدیگه رو دیدیم.  سرسنگین بود.  با خودم گفته بودم این با من سر سنگینه چون لابد فکر می کنه من با جن فلرت می کنم فکر می کنه من دنبال دوست دخترشم نمی دونه من دنبال خود طرفم!  ایمیل رو که خونده بود تشکر کرده بود و گفته بود که اگه من رو دید حتما سلام می کنه. ولی حقیقت اینه که نکرد.

از روزی که مدرسه باز شده من هر روز اگه الکس رو یکبار نبینم ده بار می بینم.  اصلا انگار بند ناف من رو با نام الکس بریده باشند.  داشتم از مرکز علمی می رفتم کلاس کافکا افتاب شدید بود و سرما من squint کرده بودم.  یکی وسط راه وایساده بود خم شده بود روی کیفش به پهلو.  حواسم پرت شد که این دختره داره چیکار می کنه ولی مغزم ۱۰۰۰ تا جای دیگه بود و تازه بین همه اینا داشتم فکر می کردم چه جالب روز اول مدرسه شد و ما الکس رو ندیدیم.  بهش که نزدیک شدم سرش رو بلند کرد.  چشمان آبی؟ نه چشمان glacier.  همینطور از کنارش رد شدم در حالی که توی مغزم داشتم می گفتم احمق اخه این هم چیز بود توی بی عقل یاد خدا انداختی؟ لابد حالا فکر می کنه مهم شده من بهش نگاه کردم.  البته من چون سکوینت کرده بودم انگار منظره چندش آوری دیده باشم.  بعد هم که کارم تموم شد برگشتم سنتر چیزی پرینت کنم توی کتابخونه بود.  بعد دو قدمی دوست دخترش یا یک دختره ای که همیشه باهاشه وایساده بود و داشتند با هم با تلفن حرف می زدند! وسط کتابخونه!!!!  به قول کاپیتان: جن بوداده! 

الکس زده بود به سرش! اون روزای آخر من رو با هر کسی می دید وای می ایستاد و خودش رو به طرف معرفی می کرد!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  من هنوز هم بر این باورم که شایعه پراکنی موجب شد فکر کنه من دارم بیخود بهش ابراز علاقه می کنم.  البته بچه بازی تو کارش فراوون بود ولی هنوز هم که من رو می بینه زل می زنه.  چرا؟  من که طناب رو نه تنها ول کردم پرت کردم طرفش چرا ول نمی کنه؟  از این توجه خوشم میاد.  از اینکه نمی تونه تصور کنه و قبول کنه که من می تونم بهش محل سگ نذارم و یک طوری نگاهش کنم نه انگار چیز کوچک و بی ارزشیه بلکه انگار اصلا وجود نداره حال می کنم شدید.  چون تا حالا همیشه وسط توجه همه بوده.  هنوز هم خوشگله!  هنوز هم یواشکی دیدش می زنم.

توی غذا خوری داشتیم غذا می خوردیم. الکس و دختره هم اون دور و ورا می لولیدند. من به الکس نگاه نمی کنم. یعنی poker face. اگه جلوم سبز بشه که شده نگاه می کنم ولی انگار که هر کس دیگه باشه.  یکهو برگشتم به دوستم چیزی بگم و متوجه شدم که جن روی میز جلویی ما خم شده بود و داشت یک کاری می کرد.  سرش رو بلند کرد و ما به هم نگاه کردیم.  یک قیافه خیلی اندروژن با کلاه پشمی که همیشه سرشه. اصلا نمی دونم موهاش چه شکلیه چون هیچ وقت اون کلاه در نمیاد.  لبخند کمرنگ ولی معنی داری زد یا اینکه لبخند نزد و همیشه لبش اینجوریه.  یاد این افتادم که زودتر رفته بودم ال تیبل و داشتم با دوستم حرف می زدم از جلوی در رد شد و به من نگاه معنی دار و طولانی کرده بود.  اینها یعنی چی؟ من فکر کردم I am The Game.  سرم رو به طرف دوستم برگردوندم و جمله ام رو که نسبتا طولانی بود تموم کردم.  نگاهم رو به جن برگردوندم.  هنوز داشت من رو نگاه می کرد. فکر کردم لابد داره با خودش می گه تو حرف حسابت چیه دقیقا! خوبه همه مدرسه رو سر کار گذاشتی. یا شاید هم به قول کارولاین ازم خوشش میاد.  و بعد هر دومون نگاهمون منحرف شد.  الیس اومد.  جلوی جن و انگار بهش گفت که می خواد بره با دوستاش که توی تیم فوتبال هستند بنشینه.  به نظر می اومد از تمرین فوتبال برگشته بود.  جن که تا اون موقع داشت با دو نفر حرف می زد از جاش بلند شد که بره غذا یا چیزی بیاره.  من سر تا پاش رو دید زدم نه وجب کردم. قد حدود ۵ و ۷ یا ۸. بلوز چهارخونه که بیشتر رنگاش سبزه.  شلوار چین کمی گشاد.  و کمربند چرم قهوه ای. نه حواسم نبود چون شاید کراوات هم زده بود.  تصور کردم اگه می خواستم اون رو ماچ کنم یا باهاش makeout کنم چطوری می کردم.  اندروژنی چیزی خیلی قشنگیه.  بعد الیس رو تصور کردم.  دماغ باریک. لب کلفت.  موهای صاف و نازک قهوه ای. پوست کمی سبزه.  قدی که یک اینچ از من کوتاهتره.  گنگ مونده بودم که از کدوم یکی از این دو نفر بیشتر خوشم میاد!

/ 1 نظر / 4 بازدید
احسان

سايت خوبی داری بگو ببينم اين همه داستان از کجا می آری؟