مستر بت (bat) متشخص

Monday, January 3, 2004

دوشنبه شب ۲۰ دسامبر من وارد اتاق شدم و ديدم که به به! مهمان ناخوانده دارم! يک خفاش به توری پنجره وصل بود.  فکر کنم ديده بود از اتاقم هوای گرم مياد خوشش اومده بود اومده بود جا خشک کنه! خلاصه من دلم سوخت گفتم گناه داره به من پناه آورده منم بهش جا بدم.  خلاصه رفتم دوستان رو خبر کردم و همه اومدند خفاش کوچولو رو ببينند.  و ازش چند تا عکس هم گرفتم. خيلی کيوت بود يه دماغ کوچولويی داشت!!! خلاصه دست جمعی يه چند ساعتی قربون صدقه اش رفتيم! دوستان تا فردا صبح همش اذيت می کردند که تو به ما نگفته بودی دوست پسرت is batman!  يا This is your vampiric husband! check your neck tomorrow morning!   خلاصه اون شب رو با پنجره باز خوابيدم که جناب بت متشخص بين شيشه پنجره و توری پرس نشند!  صبح روز بعد که روز امتحان جبر بود از خواب پا شدم و ديدم خفاش جان روی توری نيستند. فکر کردم لابد خورشيد در اومده اينم رفته.  از امتحان که برگشتم اتاق اومدم اتاق رو خالی کردم و جمع و جور چون ساعت سه صبح فرداش بايد می رفتم فرودگاه.  بهم زنگ زده ماجرای خفاش رو شب قبل بهش گفته بودم و می گه همانا که فقط تو قربون صدقه يک خفاش می تونی بری! بعد می گه اين خفاشه تو رو می خواسته ها ولی عين مردها که وقتی يه زنی خيلی بهشون می چسبه و به اين و اون نشونش می ده وحشت می کنند تو هم هی دوست و آشنا آوردی اين ترسيد گفت مسئوليت سختيه خلاصه در رفت.  خلاصه دير وقت عصر اومدم پنجره رو ببندم ديدم به به خفاش کوچولو رفته لای لولای پنجره خودشو جا کرده به طوری که من اگه نديده بودمش و پنجره رو می بستم له می شد!  خلاصه رفتم و دوستان که داشتند فيلم می ديدند و من رو دعوت کرده بودند ولی به علت کار زياد نتونستم بهشون بپيوندم و درخواستشونو رد کردم رو صدا کردم که کمک کنند.  خلاصه ربکا و هيتومی و گوم و کاترين اومدند و ريختند سر اين خفاش بدبخت.  گفتيم يه کاری بکنيم در بره. روش اب ريختيم. عطر زديم بهش. هيچی... بعد از حدود نيم ساعتی ور رفتن از پشت توری گفتند به پليس مدرسه زنگ بزن. چون می ترسيديم توری رو بزنيم کنار و خفاشه بياد تو و ديگه به قولی bring donkey and load lima beans!  و بايد قبل از رفتن از مدرسه پنجره رو می بستم چون اتاقها رو چک می کنند.  خلاصه دوستی بعد از کمی استخاره زنگ زد پليس مدرسه که بيان خفاشه رو ببرند.  منتظر جنابان پليس بوديم که دوستان توی اتاق من يکم اينور اونور رو نگاه کردند و مسخره بازی در اوردند.  يکم من رو از بابت چند تا عکسی که با لباس زير و بيکينی گرفته شده بود و به ديوار زده بودم اذيت کردند. و بعد شروع کردند با کلاه شاپويی که من از يک dance performance نگه داشته بودم و روسری حرير من مسخره بازی در اوردن.  بعد هيتومی گفت نور چراغها رو کم کنيد وقتی پليس از در اومد پرسيد خفاشه کجاست. ما روسری و تور رو می گيريم جلو صورتمون و بسيار erotic می گيم کدوم خفاش؟؟.... (و البته اين حرکت با ادا بسيار خنده دار بود) و ما نورها رو کم کرديم و سه ساعت با روسريها و کلاه و کفشهای پاشنه ۷ سانتی من مسخره بازی در اورديم که آخر يکی از بچه ها گفت اين کفش اينقدر پاشنه اش بلنده که من اگه کفش باله می پوشيدم از اين کوتاهتر بود. و من گفتم چه زانوی غم به بغل گرفته ای که من کفش باله هم دارم04.gif! خلاصه کفشهای باله رو در اورديم  (و در اين هير و ويری گوم داشت لايه آخر روبيکس کيوبی که من مدت طولانی وقت درست کردنش کرده بودم رو درست می کرد و خراب می کرد و باز درست می کرد (آخه می تونه در ۳-۴ دقيقه درستش کنه) و به ربکا و بقيه بچه ها توضيح می داد که چطوری اونو درست می کنه)  و تو اين حير و ويری چند تا عکس هم از در و ديوار و خودمون گرفتيم.  و بچه ها اينقدر از اين مسخره بازيهای با توری و کفش pointe و غيره خوششون اومده بود که رفتند توی اتاق پهلويی دوستم يک tutu (دامن توری باله) و يکی از اين چوبهايی که سرش يک نوار وصله و ژيمناستها باهاش می رقصند و يه مشت خرت و پرت ديگه سوار کردند و تصميم گرفتند که برای پليس مدرسه برنامه اجرا کنند!   خلاصه يکم توی راهرو رفتند و مسخره بازی در اوردند تا اينکه پليس اومده بود و اينا رو با لباسهای مسخره ديده بود و اينا هم دويده بودند توی توالت که ديده نشند!  پليس اومد و ما رو از اتاق بيرون کرد و بعد از چند دقيقه اومد و گفت که خفاشه رفت می تونيد بياين توی اتاق.  خلاصه خيلی خنديديم اون شب. بهش می گم خفاشه رو بيرونش کرديم بوهو بوهو.... بهم پای تلفن می گه اينم بچه بوده بيچاره به کاهدون زده بود!

/ 4 نظر / 12 بازدید
رامين

اوه اوه... چه ماجرای شگفت انگيزی... ای خدا حتی يه خفاش هم نشدم...

مينا

سلام . خيل خيلی خوشم اومد از داستان بامزه خفاشت. در ضمن سال نو مبارک . من هميشه يادت هستم فقط وقتم کمتر شده که بتونم به دوستام سر بزنم. موفق باشی هميشه و همه جا

بی تايييييی

آخييی! بیچاره خفاشه!:( با هزار امید اومده بوده پیش گیس گلابتونیی! این هدیه سال نوت بوده از طرف خدا:)

Asemoon

I am glad it didn't come into your room. Bats can carry rabies, and it is always said not to touch them, even when they are dead. pretty dangerous