The Bringer of Jollity

Wednesday, October 28, 2004

الان ساعت چهار و چهل و پنج دقيقه صبح فرداست.  ساعت ۸ بايد پاشم برم Natick .  آخه اين چه موضوع داره که دوستای من بايد برن کنسرت متاليکا بعد من بايد بنشينم مدرسه مشق شب بنويسم!  يه توصيه٬ هرگز کلاس سطح بالا رو با کلاس سطح پايين نگيرين.  اول اينکه توی کلاس سطح پايين همه بقيه بچه ها اين سختترين کلاسيه که دارن می گيرن همه فقط برای اين کلاس درس می خونن برای همين نمره های بالای کلاس رو همه شاگرد اولی ها می گيرن که دارن چه می دونم کلاس spanish 101 و writing و econ100 می گيرن و تمام وقت و زندگيشونو صرف اون کلاس می کنن در حالی که تو مسائل کلاس رو توی اتوبوس و نهار خوری و بين دو  تا کلاسها حل می کنی. بعد تو بايد با يه مشت شاگرد اولی رقابت کنی! اصلا چيز جالبی نيست. امروز داشتم با ستفانی درس می خوندم و دل به دريا زدم و اومدم از کلاس جبر غر زدن. انگار سر ضخم رو واز کرده بودم يکهو ستفانی شروع کرد در مورد اينکه عجب معلم بديه. اصلا من از درسش نمی فهمم. اصلا اين رو چرا گذاشتن اين کلاس رو درس بده.  همون برگرده هاروارد.  شديدا احساس خوبی کردم که فهميدم من تنها کسی نيستم که دارم توی اين کلاس خودمو می کشم.  ستفانی هم از اون کساييه که ۲۴ ساعته بيداره.

بياين به ژوپيتر گوش کنين! (برين پايين و روی لينکش کليک کنين)  اگه وقت نکردين بذارين دقيقه ۳:۳۰.  خيلی آهنگ زيباييه. very glorious!  اين تکه اهنگ رو من اگه ازدواج کردم می خوام down the aisle بدم بزنن.  از اون اهنگهايی ه ادم نبايد گوش نکرده از دنيا بره. اينم يه ورژن ديگه. 

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
! (این فاکتوریل هست علامت تعجب نیست)

بابا تو که depress بودی دیشب می آمدی بوستون. بوستون روی آسمون بود ها! ............... یه بار دلم می‌خواست ناله نکنی، ۱۰ تا پست قبلیت رو بخون. آخه این چه زندگیه برا خودت درست کردی؟ یه کم positive فکر کن

ME

روی اسمونها؟ بابا دیپرشن کار هر روزمونه! من اگه بخوام هر شب بيام بوستون که fail می شم.