گيس گلابتون
یکشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٢
ميرم مدرسه! جيبام پره فندق و پسته...

Sunday, January 11, 2003

سلام به تمام کسايی که از اينورا ميان. خوبين؟ خلاصه اينکه می دونم قول داده بودم بقيه بچگی در ايران رو بنويسم ولی الان ليستم باهام نيست در نتيجه بايد به بعد موکول بشه. دو روز پيش بالاخره تلسم شکسته شد و ما رفتيم Mona Lisa Smile رو ديديم. من ولزليمو می خوام! ديگه اينکه البته در اينجا بايد عرض بشه که نصف فيلم در ولزلی فيلم برداری نشده بود.  ديگه اينکه خبر جديد اينه که من برای اين ترم در دانشگاه فلوريدا دو تا کلاس دارم می گيرم با يک کلاس باله (خارج از دانشگاه). ديگه اينکه من برای اينکه بتونم برای اين کلاسها ثبت نام کنم اونقدر ادم ديدم و در زدم که فکر کنم اگه دانشگاه هاروارد هم می خواستم برم اينقدر دنگ و فنگ نداشت! اولندش که منو فرستادن تا با اين يارو به اسم Grossier يا Groisserحرف بزنم (که يارو خودش فارغ التحصيل دانشگاه هاروارده) و من گفتم که اره می خوام اين کلاس رو بگيرم و بايد بگيرم و از اين حرفا و برگشته به من می گه که من عمرا تو رو برای اين کلاس ثبت نام کنم چون الان ما يه عالمه دانشجويی که مال اين دانشگاهند رو داريم توی اين کلاس راه نمی ديم تو که اصلا مال اينجا هم نيستی و نخاله ای! منم يه کم اومدم خودمو لوس کنم ولی طرف homosexual بود و اين کارا بهش کارگر نبود خواهرم بهم گفت اگه چيزی گفت بزن زير گريه منم خودمو اماده کرده بودم بعدش گفتم که اخه من اين کلاسو برای فارغ التحصيلی احتياج دارم گفت چه دانشگاهی می ری اسم ولزلی رو که شنيد يکم نرم شد بعد گفتم که توی MA هست (البته من می دونستم که طرف خودش از هاروارد اومده فقط داشتم خودمو لوس می کردم) گفت که می دونه ولزلی کجاست و يکم نرم شد و گفت خوب بيا combinatorics 2 رو بگير! من گفتم اخه من که combinatorics 1 رو نگرفتم!!! گفت احتياجی نيست! و خلاصه سه ساعت چونه زديم و اخر سر گفت نمی شه! ولی فرداش اومدم ديدم که يه کلاس ديگه باز کردن و ۹ تا جای خالی توش هست منم فرصت را غنيمت شمرده و خودمو جا کردم. يه کلاس C programming هم دارم می گيرم.  ديگه اينکه دو تا از دوستام دارن می رن DC اخر اين هفته منم می خواستم باهاشون برم ولی پول ندارم ! يکی نيست به من بگه تو که پول نداری چرا اينقدر برای خودت لباس و کفش و کرم و از اينجور چيزا می خري! راستی امروز با افسانه بهترين دوستم که سه سال بغل دستيم بود توی ايران حرف زدم! دل به دريا زدم و يه کارت خريدم از اونايی که با ايران می شه تماس گرفت و حسابی حرف زديم! خيلی ادم باحاليه! از اونايی که واقعا ترس نمی شناسه! مدتی پيش هم با Erin دوستم توی ولزلی حرف زدم و گفت که اونجا هيچ خبری از برف نيست ولی بارون مياد شديد! Erin هم خيلی دختر باحالی بود از اون ادمايی که هر وقت احتياج داشتی برای کمک حاضر بودن.  يادمه همش به من می گفت که نرم پهلوی councelor ام و می گفت که هيچ کمکی نمی کنن ولی من به حرفش گوش نکردم که بايد می کردم! حالا مهم نيست گذشته! راستی من پريروز توی افيس تروپيستم يه flyer ديدم که دلايل خودکشی رو نوشته بود و از ده تا دليل من شايد ۵ تاشونو داشتم! نمی دونم چی موجب شد فکر کنن من Bipolar disorder دارم! من ديگه بايد برم.  فردا روز کاريه و من صبح مدرسه دارم. بای بای 

PS. بابا تو رو خدا يکی به من ياد بده چطوری عکس می ذارن اينجا! يه سری عکس از ولزلی گرفتم می خوام بذارم کيف کنين!

Ghesse goo

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]