گيس گلابتون
یکشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٢
Happy New Year!

Saturday, January 3, 2004

سلام. مدتيه که يعنی مدتهاست ننوشتم. اول از همه به بيتا هلويی عزيز تولدشو تبريک بگم: بادا بادا مبارک بادا ... بعدش اينکه برنامه های تلويزيونی و خاطرات کودکی من ادامه خواهند داشت٬ فقط در اين پست نه. راستش حتی در فکر اين بودم که يک وبلاگ بسازم مخصوص نوشتن خاطراتم.  يکی از دوستام از ولزلی برام ايميل زده بود. شديدا خوشحال شدم. مدتيه اصلا خبری نداشتم از اونورها. البته خودش اهل ديترويت Detroit است ولی بايد الان توی ولزلی باشه برای winter session. ويرجينيا هم ترم ديگه می ره ايتاليا بهش هم سفارش کردم که هر وقت از روی پله های برنينی رد شد يا توی فواره معروف fontana ditrevi سکه انداخت ياد من بيفته.  افسانه٬ يکی از دوستای قديمی ام از ايران هم برام ايميل زده بود. مدتی بود هر چی براش ايميل می زدم برگشت می خورد و من ديگه نا اميد شده بودم٬ ولی الان شديدا رابطه مون دوباره وصل شده.  انگار يکی از دوستان قديميمون که الان دانشگاه تهران مهندسی شيمی می خونه تابستون پارسال ازدواج کرد.  من تمام دوستام از ايران يا دانشگاه تهران يا شريف يا شهيد بهشتی و... می رن٬ دلم می خواد بدونم اگه من امريکا نيومده بودم الان ايران چيکار می کردم. فکر اينکه يکی از دوستام ازدواج کرده موجب می شه احساس کنم دارم پير می شم!!  خورشيد خانوم(سنم) و (بابک)globecitizen هم که انگار بيستم ازدواج کردن (اخه بابک رو می شناسم ما رو هم دعوت کرده بود عروسی ولی قبلا گفته بودم که نشد بريم ايران). مامانم شديدا اصرار داره که من سال ديگه winter session برم ايران.  ديگه اينکه فيلم House of Sand and Fog رو ديدم. به نظر من Ben Kingsley هيچ هم بازی خوبی ارائه نداد! اصلا لحجه اش ايرانی نبود! حتی هندی هم نبود اونقدر من در اوردی و fake بود که من در عجبم چرا نقش رو به يک ايرانی ندادند! تازه شنيدم کانديد golden globe هم شده! من اصلا به اين کسانی که اينها رو کانديد می کنن اعتماد ندارم! به نظر من بازی نيکول کيدمن پارسال در the hours هيچ قابل مقايسه نبود با بازی Meryl Streep و يا بازی Kim Basinger در فيلم LA confindential هيچ چيز خارق العاده ای نبود! (البته از فيلم LA confidential خيلی خوشم اومد) و باز در مورد فيلم House... به نظر من شديدا داستانش چاخان بود و معلوم بود کسی نوشته که زيادی در مورد تاريخ و اين چيزها تحقيق نکرده و بر اساس يه چيزی که شنيده نوشته. خاله من که می گفت وقتی کتابو خوند نصف و نيمه ول کرد٬ می گفت به نظرش انقدر بر اساس هيچی نوشته شده بود که نمی تونست خوندنشو ادامه بده! و به نظر من اصلا ايرانی ها رو خوب نشون نداده بود.  راستی من هنوز نرفتم Mona Lisa Smile رو ببينم! به زودی ورش می دارن! ديگه اينکه در مورد زلزله بم می خواستم بنويسم! شوهر خاله ام که همينکه شنيد خبر رو رفت پاسپورت و اينا رو اورد که بره ايران کمک کنه ولی مامانم می گفت انگار انقدر ادم رفتن به اسم کمک کردن خونه ها رو قارت کردن ديگه نمی ذارن کسی بره! خجالت داره واقعا! ديگه اينکه می گن ارگ بم خراب شده راسته!؟ عجبا! چه حيف! And last but not the least: سال نو ميلادی به همه مبارک! و من بايد از هر دو تا خاله هام Starbucks card هديه بگيرم! محض اطلاع من قهوه نمی خورم. شديدا به يه چيزی که توشه حساسيت دارم و تازه برای acid reflux هم بده و اگر هم می خوردم (آخه من يه موقعی يعنی قبل از اينکه بفهمم علت خيلی از مشکلاتی که داشتم قهوه خوردن بود٬ قهوه می خوردم) از قهوه Barnie's بيشتر از Starbuck's خوشم مياد ولی شمال اونورها (و لابد شيکاگو٬ جايی که خالم زندگی می کنه) Barnie's ندارند! البته می تونم با اين کارتها از ستارباکس عروسک و ماگ هم بخرم! يا smoothie! نگه می دارم وقتی رفتم ولزلی استفاده کنم شايد دليلی شد برای اينکه هفته ای يک بار از مدرسه برم بيرون. خوب ديگه من برم. به قول خودم: قربان سنه چخ ياخچيدی! شهرزاد کوچولو

 

Ghesse goo

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]