گيس گلابتون
چهارشنبه ٧ آبان ،۱۳۸٢
A new beginning

Wednesday, October 29, 2003

امشب می خوام يه جور ديگه بنويسم. يه جوری که هيچ وقت تا حالا ننوشته ام. مسخره هم نکنين و بگين avant-garde بود و...

نمی دونم چرا بعضی وقتها توی زندگی وقتی آدم خيلی احساس می کنه چقدر باحاله و چقدر بارشه٫ خدا همچين بهش نشون می ده که اصلا از اين خبرا نيست که نمی دونه از کجا خورده و بدتر از اون اينه که وقتی رو بهش می کنی و با کمال پر رويی می گی مگه من به تو چی کردم که اين بايد سرم بياد!  بهت نشون می ده که تازه از اونی که سرت اومد بدتر هم وجود داره! گفتگويی که دوست عزيزم ايالا توی وبلاگش گذاشته منو شديدا به ياد خودم انداخت که بعد از ماهها٬ شايد هم سالها فقط به خود فکر کردن رو به اسمون کردم و گفتم: Why have you forsaken me?!  و ندايی از قلب اومد که: Why have YOU forsaken me!? (در اينجاست که ادم يکم اينجوری می شه:بعدشم ! و اخرش  )

يه هفته پيش همين امروز ساعت ۵:۰۵ بعد از ظهر پليس مدرسه و ۹۱۱ توی باستن دم اتاقم وايساد و منو با امبولانس بردن بيمارستان! مشکل خيلی راحت بود٬ من با councelor ام دعوام شد٬ چون منو می خواد بفرسته on a medical leave for a year! و بدتر از اون اينه که I CAN'T DO ANYTHING ABOUT IT!  اونم به پليس مدرسه زنگ زد و گفت بيان ببينن من چطورم٬ منم زنگ زدم خونه کسی ور نداشت بعدش زنگ زدم به suicide hotline اخه قبلا زنگ زده بودم و هيچ خبری نبود و تازه زنه گفت هر وقت می خوای تلفن کن با هر مشکلی! ولی وقتی پليس مدرسه رسيد دم در زنه توی هاتلاين خواست با پليس حرف بزنه منم روش قطع کردم تلفنو! اونم فکر کرد چه خبره و ۹۱۱ رو خبر کرد هر چی هم گفتم خبری نيست چون هنوز از دست councelor ام عصبانی بودم فکر کردن دروغ می گم.  ديگه اينکه ماجرای medical leave هم واسه اينه که من خيلی می رم  counceling يعنی هفته ای يکی دو بار. يکی نيست بگه ما اين چهل هزار دلار شهريه رو نمی ديم شما councelor ها بخورين و بخوابين که!  خلاصه در اين هفته چه ها که نگذشت! فکر می کنم يه تجربه ای بود که تا عمر دارم يادم نمی ره.  کسانی بودند که می خواستن هروئين و الکل رو ترک کنن. شبها توی shelter می خوابيدن.  يه زنه ای بود که فکر می کرد Yoko Ono زن John Lennon ه! فکر می کنم schizophrenia داشت!  خلاصه يه هفته توی scrubs and jonnies زندگی کردم! همش هم تا چيزی می شد ازم خون می گرفتن! اخرش پريروز صبح توی توالت قش کردم احمقا نمی گن من فقط ۱۰۰ پوند وزنمه مگه چقدر خون توی بدنم هست!! با دندون خوردم زمين! (خدا رو شکر دندونم نشکست و به نظر هم نمياد ترک  و اينا خورده باشه ولی هنوز کمی درد می کنه.) به خدا ادم بايد راجع به اين چيزا کتاب بنويسه! ياد مامانم می افتم اخی دلم تنگ شده! بهش زنگ زدم وحشت کرده می گم مامان نگران نباش حالم خوبه می گه اخه you are my baby! من مامانمو می خوام!  ديگه اينکه دکترهای بيمارستان هر کاری کردن من بتونم برگردم مدرسه نشد! مدرسه شديد تصميمش قاطعه!  من فقط به يه نامه از يه therapist احتياج دارم که بنويسه اين دختره حالش خوبه می تونه بياد مدرسه! دکترهای بيمارستان گفتن اگه تو توی باستن بمونی و ما کارتو درست می کنيم! ولی مدرسه نمی ذاره من توی خوابگاه بمونم! ذکتره حتی گفت ازم نصف قيمت می گيره چون دانشجوام و پول در نمی ارم! ولی مدرسه هر طوری شد جلو پامون سنگ انداخت!  ولی چه ironic من روز ۲۲ اکتبر رفتم توی بيمارستان و روز ۲۲ نوامبر روز تولدمه! همه تو بيمارستان اشتباهی فکر کردن تولدمه هر وقت می پرسيدن تاريخ تولد می گفتن تولدت مبارک!  راستی هلوئين هم که به زوديه و من يه هلوئين پارتی ام ای تی داشت که  خيلی می گن معروفه و من از دستش دادم! چون شنبه پيش بود و من توی بيمارستان بودم! فکر می کنم می تونين تصور کنين که وقتی برگشتم چطوری ميل باکسم داشت می ترکيد و يه مشت bill که past due بودن داشتم !  راستی من بایپولار ديس اوردر ندارم بلکه anxiety شديد دارم! دکتر هم بهم يه مدل قرص داد. حالا ببينيم چی می شه.

Ghesse goo

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]