گيس گلابتون
پنجشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٢
اين دفعه به فارسی

Wednesday, July 16, 2003

سلام و صد سلام٬

من برگشتم. قبل از هر چيز بگم اگه کوچکترين علاقه ای به شيمی دارين به اين سايت يه سر بزنين٬ خيلی باحاله:http://www.scs-intl.com/images/prints/PTableL.jpg

(مال وبلاگ http://chem.persianblog.ir است.)

اين شعر را هم می ذارم که ياد پنجم دبستان بيافتين:

باز آمد بوی ماه مدرسه                بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان               بوی خورشيد پگاه مدرسه

از ميان کوچه های خستگی          می گريزم در پناه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنيد            از سرود صبحگاه مدرسه

روز اوّل لاله ای خواهم کشيد          سرخ بر تخته سياه مدرسه

خوب! می دونم که کسی حوصله نداره بلاگم رو بخونه٬ نمی دونم چرا! شايد چون انگليسی نوشته بودم٬ برای همين تصميم گرفته ام مه فارسی بنويسم.  متاسفانه سرعتم خيلی افتضاحه٬ آبروی هر چی تایپيست هست برده ام.  با سرعت مار (راستی حرف از مار شد٬ مدتی پيش يک مار ديدم!!! داشتم می رفتم مدرسه خيلی راحت و ريلکس داشت از پياده رو رد می شد! منو می گی چشام ۸۰ تا شد همين طور زل زدم به ماره.  مردم ديگه هم عين خيالشون نبود.  ولی حقيقتا سريع حرکت می کرد٬ پس) نه٬ عين لاک پشت می نويسم.

خبرهای جديد از اين قرارند:

من شديدا گدا شده ام.  هيچی پول ندارم. اين شعری که قبلا نوشته بودم رو هم دوباره بخونين ضرر نمی کنيد. کارم شده اين که توی خونه راه برم و اينو بخونم:

(با آهنگ برنامهء تلويزيونی کار و انديشه خوانده شود.) من گدام من گدام.  پولی تو جيب ندارم هر چيزی رو می خواهم نمی تونم بخرم نمی تونم بخرم. اسم من سرمايه. به گدا می گم هميشه وقتی نيستم تو جيبت چيزی درست نمیشه چيزی درست نميشه.  بی پول و سرمايه مشکلی حل نميشه. وقتی پول نداری گدا هستی هميشه...

تازه بايد يک عالمه يرای سفر به Boston خرج کنم.  ضمنا اگه چيزی به نظرتون مياد که آدم توی dorm (خوابگاه؟؟!) احتياج داشته باشه و ضروری باشه حتما بگيد و دريغ نکنيد.  ديگه اين که کگه از اينورا بياين و comment نذارين٬ در عرض ده روز به قورباغه تبديل می شويد.(چيکار کنم٬ بايد يه جوری تهديدتون کنم يا نه  که کامنت بذارين.)  وقتی وارد Wellesley شدم می خوان ازم چند تا امتحان بگيرند٬ اسپانيولی٬ فرانسه ...  شديدا می ترسم برام دعا کنين!  برای يک کلاس مکالمهء فرانسه ثبت نام کرده ام اگه امتحانه رو نمره نيارم نمی تونم بگيرم.  اگه کلاسه رو بگيرم خيلی خوب می شه چون هم اطاقيم فرانسه می خونه بعد می تونيم با هم حرف بزنيم.  برام دعا کنين pleeeeeeeease!

ديگه اينکه نمی دونم چرا هر وبلاگی مه می خونم همه از آمريکا خسته شده اند؟  من که تازه داره از امريکا خوشم مياد.  تازه دارم به اون جاهايی که می خواستم می رسم.  تازه دارم از اين شهر دو زاری که بايد ۶ ساعت رانندگی کنی تا به يه شهر بزرگ برسی و اگه توش يه دانشگاه نبود تف هم نداره و مردمش فکر می کنن جز فلوريدا توی دنيا هيچی نيست می رم بيرون...(هووووورا!)  آنروزی يکی پرسيد کجا داری می ری؟ می گم up north (شمال)  می گه جکسونويل (Jacksonville) يا الهسی (Tallahassee) (دو شهر در شمال ايالت فلوريدا)  (من تو دلم می گم شما آمريکاييها هم که اگه بوش به عراق حمله نمی کرد نمی دونستين بغداد خوردنيه يا پوشيدنی!)  می گم نه می رم Massachussets!  می گه اه That north! انگار حرف يه کشور ديگه رو می زنه. 

دستم شکست! يه يه ساعتی هست دارم تایپ می کنم.  بقيه رو بعدا می گم٬ فعلا برم دستمو يه کم ماساژ بدم.

Ghesse goo

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]