گيس گلابتون
یکشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٢
اينجا کنتاکی صدای جمهوری غيراسلامی امريکا:))

Saturday, September 27, 2003

سلام!

اومدم بگم که من الان توی خونه خواهرم توی کنتاکی هستم.  ديروز با هواپيما اومدم اينجا! اول می رفتم ممفيس بعد می اومدم لکزينگتون توی کنتاکی٬ منم شديدا يادم رفته بود ممفيس توی کدوم ايالته حالا تمام تاريخچه اين شهر و اينکه الويس اهل ممفيس بود و اينا بايد يادم بياد به جز اسم ايالتش! هر چی هم نگاه کردم هيچ جا علامتی نبود که گفته باشه٬ اخر سر از يه زنه ای پرسيدم ما توی کدوم ايالت هستيم!؟ زنه يه نگاهی به من کرد و گفت are u serious? منم گفتم اره!  گفت ما توی تنسی هستيم! بعد پرسيد که من اهل کجام گفتم فلوريدا ولی از باستن دارم ميام! خلاصه اينطور. وای٬ نميدونين چه لذتی داره ادم بعد از از ام ای تی رفتن ولزلی و از ولزلی رفتن ام ای تی و با نابقه ها سر و کله زدن يه مشت ادم نرمال ببينه! يه مشت بچه ببينه! يه مشت مغازه هايی که توی جنوب هست و توی شمال نيست ببينه!  و از همه مهمتر يکم خانواده ببينه! بابامو خواهرمو ديدم دلم وا شد!  اصلا هم در عرض ديروز و امروز فکرای بد به سرم راه پيدا نکردن!  ولی بديش اينه که فردا بر می گردم و هفته ديگه يه عالمه کار و امتحان دارم!  فکر می کنم چيزی که من احتياج دارم اينه که هر ماه يه ويک اند برم پهلوی خانواده. حالا چه دی سی باشه چه فلوريدا٬ نيويورک٬ شيکاگو٬ سانفرانسيسکو٬ سيتل٬ کنتاکی٬ و غيره! من ديگه برم لالا! راستی خواهرم عروسک تيگرُ Tigger منو از فلوريدا فرستاده (اخه من فکر کنم نصف ديزنی ستور رو داشته باشم) بابام هم هی مياد و می ره و قربون صدقه اش می ره !  من ديگه رفتم بای بای 

Ghesse goo

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]