گيس گلابتون
یکشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٢
From the infirmary II

Sunday, September 14, 2003

روزی ۲۰ نفر از اينجا ديدن می کنن٬ محض رضای خدا يه مسج خشک و خالی هم نمی ذارن اين چه مدلشه!؟؟    من امروز رفتم اون دکتر ايرانيه رو ديدم.  حقيقتا ديدن يه ايرانی بد فکری نبود٬ اولندش که يارو خيلی نايس بود و يه دو ساعتی با من وقت صرف کرد٬ دوم اينکه ازم که مشکلات خانواده و انيا رو می پرسيد می فهميد چی می گم٬ چون می دونست که رسم و رسوم ايرانيها چطوريه. منم هيچ کوتاهی نکردم و راحت هر چی بود گفتم.  خلاصه اينکه گفت تو شديدا به يه اتاق تکی احتياج داری و ديگه اينکه تو bipolar depression داری و خواست دوا بده گفتم نمی خورم دو سه تا دوای گياهی٬ روغن فلک سيد و روغن ماهی و اينا رو داد.  الان من که اينجا توی اينفرمری ام اينقدر خوب و راحته! ديشب چند نفر که مست و اينا کرده بودند و حالشون بد بود رو اوردند٬ اخه اينگار يه پارتی توی کمپس بود٬ ولی همه شون امروز صبح رفتند٬ خودمون مونديم و خودمون.  رفتم audition رقص وسطش بايد می رفتم دکتر بعد اومدم ايميلمو چک کردم ديدم انتخابم نکردن!  ولی اونقدر هم مهم نيست ما همين درسمونو بخونيم قبول بشيم! راستی نمی دونم گفته ام اينو يا نه٬ ولی بابای من جديدا دوست ۳۰ سال پيششو که تو امريکا با هم درس می خوندن پيدا کرده٬ و شانس ما پسرش توی باستن يونيورسيتی داره فوق ليسانس می گيره.  من باهاش تماس تلفنی گرفتم که منو بياد بگردونه ديروز بهم زنگ زده اتاقم و شانسی توی همون دو دقيقه ای بود که من رفتم اتاقم لباس بيارم.  خلاصه يه نيم ساعت حرف زديم و اينا بعدش ازم می پرسه تو فارسی حرف می زنی (!!!) می گم اره می گه اخه ديدم هيچ لهجه نداری گفتم شايد بلد نيستی. من نمی دونم به اين راجع به من چی گفتن ولی فکر می کنم فکر می کرده مثلا من تازه از ايران اومدم و هيچی انگليسی بلد نيستم و اينا و می خوام دوست پيدا کنم چون خودم عرضه کافی ندارم. و يهو ديده که اصلا از اين خبرا نيست٬ تازه پرسيد تو اصلا باستن اومدی گفتم اره رفتم يه frat party توی MIT.  بای بای فعلا

شهرزاد کوچولو

راستی يکی به من توصيه کرده بود که اسم اين بلاگو بذارم قصه های هزار و يک شب. می خواستم بگم من توصيه های شما رو جدی می گيرم.  حقيقتش اينه که اسم اين بلاگو بعد از علاقه شديد به اهنگ نون و پنير و سبزی ابی و داريوش (اخه خواهرم روی کامپيوترش داشت و من هميشه گوش می کردم) گذاشتم to pay homage to one of my favorite artists.  و حقيقتشو بخواين خودم هم به اون اسم فکر کرده بودم ولی انگار يه بلاگی به اون اسم هست يا به يه دليلی نشد.  خلاصه می خواستم اين بلاگو بسازم که وقتی به خواهرم گفتم گفت تو که موهات سياهه! گفتم چطور مگه گفت گلابتون نخ طلاست.  منم گفتم چيکار کنم چيکار نکنم گذاشتم ماه پيشونی. ولی بعد فهميدم که يکی ديگه بود که بلاگش ماه پيشونی بود و اينا و خلاصه گفتم بابا ولم کنين همين گيس گلابتون خوبه!

Ghesse goo

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]