گيس گلابتون
یکشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٢
Frat party!

Saturday, August 30, 2003

سلام! خوبين؟  می گما کاشکی می شد ادم يه کسی رو داشت موقع دلتنگی می تونست واقعا روش حساب کنه! بعضی وقتا بعضی از اين بلاگها رو می خونم و يارو يه چيزی نوشته و با خودم می گم کاش می تونستم باهاش تماس بگيرم و بگم سلام من اينجا هستم و حاضرم به حرفت گوش بدم و دليلشم واقعا واسه اينه که دلم می خواد يه کاری خوبی کرده باشم و نه هيچ چيز ديگه٬ شايد يه روزی يه نفر هم به حرف من گوش کرد همونطوری که وقتی گريه می کردم Wannee (اون دختر کره ايه) اونجا بود يا وقتی بليطمو ار دست دادم اون اسپانيوليها کمکم کردند.  معلم AP chemistry توی دبيرستان هميشه اصطلاح مورد علاقه اش بود What goes around comes around واقعا هم خيلی درسته! ولی بعد خودمو می ذارم جای طرف٬ ولی واقعا ها يارو اگه اينو بشنوه با خودش لابد هزار جور فکر و خيال می کنه که اين دختره ديوونه چی از جون من می خواد و...!  بگذريم! امروز رفتيم باستون رو ببينيم توی صف اتوبوس با sarah اشنا شديم که می خواست بره frat party در Sigma Nu ی MIT! (اينا معروفند به اينکه قشنگترين خونه رو دارند) ما رو دعوت کرد٬ من هم که از صبح خيلی حال و هوام فلوريدايی بود با شلوار کوتاه و استين حلقه ای و دمپايی پا شديم رفتيم پارتی! اونجا يکم با سابرين پينگ پونگ بازی کرديم٬ بعدشم يه کم قر داديم ولی سابرين اونقدر غر زد که بريم خسته شدم برگشتيم٬ هوا هم سرد بود و داشتم يخ می کردم!  ولی خودمونيم ها از يه چيز پسرهای ام ای تی خوشم مياد اونم اينه که هيچ خجالت کشی و خودشونو گرفتنی در کار نيست٬ راحت ميان جلو و خودشونو معرفی می کنن بعد از يه گفتگوی کوتاه هم می گن بيا به دوستام معرفيت کنم و اينطور.  ديروز توی ميکسر با يه پسره ای اشنا شدم به اسم جو که عين يه پسره ای بود که قبلا می شناختم توی کلاس فيزيکم بود و اونم اسمش جو بود با اين تفاوت که اون جو از من زياد خوشش نمی اومد و خواهرم می گه چون تو شاگرد بهتری بودی و جالب اينجاست که اون جو هميشه داشت از پسر خاله اش که توی ام ای تی ه حرف می زد.... ممممم! ولی امکان اينکه اسم دو پسر خاله جو باشه مگه همش چقدر هست؟ به هر حال با يه پسره ای هم اشنا شديم که می خواست منو ببره به يه frat house که بيليارد بازی کنيم! البته بيچاره به نظر بچه خوبی می اومد! بالاخره رياضی می خوند!  راستی لطفا به من بگين که چطوری می تونم frat party يا MIT يا Harvard Square رو به فارسی ترجمه کنم!؟  راستی به شيمای عزيز٬ والا بايد اس ای تی يک و دو رو بدی اگه تا حالا ندادی شايد حرف احمقانه ای بود چون نمی دونم اگه می شه بدون دادن اين امتحانا کسی بره مدرسه اينجا يا نه!  و مطمئن شو اگه اونجا شاگرد برای بهار قبول می کنن و اينکه شاگرد ترنسفر بعد از جونيور year قبول می کنن يا نه! ضمنا يه داستانی رو هم بگم ولی discourage نشو٬ من که می خواستم ترنسفر کنم رفتم يه college fare يه مرده ای از ام ای تی بود٬ اين يارو اينقدر خودشو می خواست و خودشو گرفته بود که حد و مرز نداشت. من ازش پرسيدم که شرايط چيه و گفت (بدون پرسيدن نمره و هيچی) من به شما توصيه می کنم همون دانشگاه فلوريدا بريد ما شما رو قبول نخواهيم کرد! من خوب در اون موقع شديدا خورد تو ذوقم ولی بعدا با خودم گفتم مگه مدرسه قحطه٬ بهتون نشون می دم چه جواهری رو از دست دادين! حالا مسئله ironic اينه که من در حال حاضر می تونم در ام ای تی کلاس بگيرم!!!! و در حقيقت اگه مجبور شم همين ترم شايد يه کلاس اونجا گرفتم. اين داستانو واسه اين گفتم که اگه واقعا می خوای بری اونجا همونطوری که من می خواستم از فلوريدا در ام و اومدم٬ دنبال هدفت بری و اين مدل آدما رو اعتنا نکنی!  يه توصيه٬ قبل از ترنسفر کردن يه سر به کالج بزن٬ ام ای تی مدرسه خيلی زشتيه٬ عين يه کارخونه می مونه! ديگه همين٬ دلم می خواست می تونستم به جز اين مزخرفات حرف بزنم ولی نمی شه٬ خواهرم هم قرار بود برای labor day بياد ولی بعدا گفت می خوام برم family reunion! البته شايد هم بهتر شد چون اينجا روز labor day يه پارتی توی مدرسه هست که از تمام باستن هر چی شاگرد مدرسه ای هست مياد٬ می گن frat house ها شاگردها رو با Uhaul ميارن!!! می گن خيلی خوش می گذره! ببينيم چی می شه! به قولی زت زياد! بای بای

Ghesse goo

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]