گيس گلابتون
جمعه ٧ شهریور ،۱۳۸٢
اتقاقهای امروز

Thursday, August 28, 2003

سلام.

امروز هم از اون روزای پرکار بود که مثل باد گذشت.  صبح رفتيم يه خونه کنار درياچه در مورد writing program در ولزلی برامون حرف زدن٬ بعد بايد می رفتيم يه جای ديگه يه بحث در مورد يه کتابچه که برامون فرستاده بودن توی تابستون در مورد اومدن به ولزلی به نام Why are you (we) here? (که يه عالمه essay از معلمها و alumn ولزلی توش بود) داشتيم که يه معلم اسپانيولی که تخصصش در Cervantes بود و از هاروارد فارغ التحصيل شده بود و خيلی مهربون بود باهامون حرف زد و نظر خواهی می کرد و هر کی حرف نداشت بزنه من به جاش حرف زدم!   بعدش رفتيم پيکنيک توی چادر جلوی Chapel غذا سرو می کردن و می تونستی روی چمن بنشينی.  با يه زنه ای که توی Boston Ballet بود و از Sarasota Ballet اومده بود آشنا شدم.  بعد رفتم نتيجه امتحان فرانسه ام رو گرفتم گذاشتنم توی French Literature and Culture.  بعد بايد می رفتيم Sports Center برای حرف زدن با معلمهای ديپارتمنتهای مختلف و من در راه شديدا گم شدم و از يه راهی رفتم که ۳۰ برابر راه اصلی بود.  بعد در اونجا با رئيس دیپارتمنت فيزيک حرف زدم ولی رئيس دیپارتمنت بيولوژی نبود.  بعد يهو اون معلمی که متخصص سروانتس بود رو ديدم و ازم به خاطر class participation تشکر کرد !  بعد پرسيد که من که فلوريدا زندگی می کردم هيچ رگ اسپانيولی دارم؟ (خيلی جالبه چون توی بحث من چپ و راست در مورد ايران حرف می زدم!!!) گفتم نه٬ گفت چرا اينجايی(جلوی ميز اسپانيولی) ؟ گفتم می خواستم بدونم سطحم چيه٬ يکم باهام اسپانيولی حرف زد بعد گفت خوب می فهمی ولی در حرف زدن خجالتی هستی٬ سر کلاس intermediate بشين اگه راحت بودی همونو بگير. بعد رفتم اتاقم٬ و روی تخت خوابم برد٬ بيدار که شدم رفتم Tower Court شام٬ من روزی يه بار بايد برم اونجا سيب زمينی سرخ کرده بخورم!  توی غذاخوری Danni و Ann رو ديدم و نيم ساعت نشستيم و حرف زديم٬ بعدشم رفتيم شنايدر ببينيم چه خبره اخه يه گروهی قرار بود کنسرت بده ولی هنوز داشتن می چيدن٬ اونجا هم نشستيم و يه کم کتابچه هايی که در مورد کلابهای مدرسه بود رو ورق زده و حرف زديم بعد اونا می خواستن برگردن منم برگشتم! وقتی اومدم اتاق Brandy می خواست بره شنايدر منم باهاش رفتم کنسرت شروع شده بود و گروهه سی دی و بلوز و bumper sticker مجانی می دادن طبقه بالا هم يخمک و شکلات و اينا مجانی می دادن.  بعد از يه ساعت هم اتاقيم می خواست برگرده ولی من اين دختر پاکستانيه رو ديدم که ديشب توی کامپيوتر سنتر اونم دنبال کار می گشت آنلاين و بهش گفتم هر وقت خواست برگرده Dorm بهم بگه با هم بريم.  (اين دختره شاهکار خلقته! ديروز منو از خنده روده بر کرد! می گه اين مدرسه غذاش بده می گم شما اينقدر سپايس می خورين! بعد می گه مردای امريکايی بدن پاکستانيها خوبن! بعد رفت با روسری اومد می گم تو هميشه روسری می ذاری می گه نه می خوام Prayer بگم بعد وايساد همينجا توی کامپيوتر Lab نماز خوند!!! بعدش هم زودتر امروز که اومدم ای نوشته را بذارم اينجا هی گفت بيا بريم می گفتم دارم در مورد تو می نويسم می گفت بيا بريم اتاق من هم اتاقيم نيست گفتم بايد نوشته رو تموم کنم بعد شروع کرد خوندن نوشته ام!!! من انقدر از خنده مردم که دستم خورد به يه چيز و نوشته هام همه رو پاک کردم. الان هم اينجا توی lab آهنگ هندی گذاشته!!!! و من دارم عدای رقاصای هندی رو در ميارم!  ها ها  ها هه هه هه! هوا امروز تقريبا سرد بود. من هنوز باستن نرفته ام از حدود ده نفر هم پرسيدم که بيان باهام بريم٬ گفتن می خوای بری باستن چيکار٬ بعد ديدمشون پرسيدم کجا بودين٬ معلوم شده از باستن اومدن و به من خبر هم ندادن !!!  ويرجينيا٬ منتورمون٬ اونم مثل ما جونيوره و فوتبال بازی می کنه (بهش گفتم من خيلی فوتبال دوست دارم و خيلی school spirit دارم گفت خيلی خوبه حتما بيا مسابقه هامونو ببين.)  گفت اگه فردا تونست باهام مياد بريم يا يکی رو پيدا می کنه که با من بره.  ايميل هم کرده که ما هيچ کار fun نکرديم بياين شنبه بريم شهر (شهر ولزلی) با هم بستنی بخوريم.  تولدهامونم خواسته نمی دونم برای چی.  البته من که قبلا بهش گفتم تولدم ۲۲ نوامبره گفت You are turning the big 21!!! We should have a big party for you! به هر حال٬ حالا اين دختر پاکستانيه رو راضی کردم که با هم فردا بريم باستن و انگار شب يه mixer هست که شاگردهای Wellesley و MIT غر و قاطی می شن و اين دختر هنديه می گه بريم به اون٬ می گه خيليها رو توی ام ای تی می شناسه! من نمی دونم به هر حال٬ حالا بعدا می نويسم.  فعلا بای بای  

Ghesse goo

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]