گيس گلابتون
شنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٢
بالاخره تموم شد!

Friday, August 15, 2003

آخيش! بالاخره تموم شد! اسباب کشی رو می گم! ديروز تموم شد!  پدرمون در اومدا! دفعه قبلی که اسباب کشی کرديم٬ من و خواهرم٬ در يک trip همه دار و ندارمونو از خونه مامان بزرگم برديم بيرون (wow! سه سال پيش همين موقعها بود! هنوز  senior year (سال ۱۲) رو هم شروع نکرده بودم!) خيلی جالب بود چون صندلی جلو که من روش نشسته بودم رو اونقدر جلو داده بوديم (که پشتش چيز بذاريم) که من چسبيده بودم به شيشه! يادش به خيرا چه زود گذشت! اونوقت الان٬ هی می رفتيم جمع می کرديم٬ هی می اومديم می ديديم باز چيز مونده! تمومی نداشتن!  نمی دونم چطوری we managed to accumulate so much junk over the course of three years! الانم خونه خواهرم جای تکون خوردن نيست٬ ولی کی حال جمع کردن داره!؟  راستی خدمت جناب ميثم٬ من همون موقع که در بالا حرفشو زدم مستقل شدم يعنی سه سال پيش که من و خواهرم رفتيم توی يه خونه و شديم هم خونه ای. راستی گيس گلابتون امروز يه ماهش شدا! و الان که اينو گفتم تولد شيما رو هم تبريک بگم تولد تولد تولدت مبارک٬ مبارک مبارک تولدت مبارک٬ بيا شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باشی دادام دام دا دادام دام دادام دادام دادام دام.... تازه همسن شديم! و البته خدمت شيمبالاشيمبو عرض کنم که من اگه هارواردم قبول شم (ايشالله) هم شما رو تحويل می گيرم!! مگه اين اسباب کشی واسه ادم حال و حواس می ذاره اخه؟؟؟ و اينم بگم که بابا من دو ساله دانشجو ام! الانم که ميرم transfer کردم٬ يعنی وقتی شروع کنم اونجا junior ام. و علت اينکه اينقدر ذوق کردم اينه که اين دانشگاهه ديگه از اون دانشگاههای خوبه که سالی ۱۰ نفر ازش فقط هاروارد قبول می شن (خدا کنه يکيش من باشم) و تعداد دانشجوهاشم از ۲ هزار نفر کمتره٬ و تازه از خانواده دور خواهم بود و دوست جديد پيدا می کنم و تازه اينها دلايل بيخودی اند در مقابل آخرين دليلم: بابا من يه ساله دارم زحمت اينو می کشم تا قبول شدم!  هزار تا application form و اينا بايد پر کنی٬ نمره SAT يک و دو و جواب AP exam و ... رو بايد اينجا و اونجا بفرستی و برای هر کدوم پول بدی٬  ۱۵-۱۶ تا essay بايد بنويسی به اضافه کپی يکی دو تا از paper هايی که نوشتی و فتوکپی اين و اون و Resume و recommendation فرم اين معلم و اون Dean کالج و ...! اگه رقاصی بايد فيلم رقصتو بفرستی تازه يه جايی گفته بود ما فقط DVD قبول می کنيم!  اگه نقاشی بايد slide نقاشيهاتو براشون بفرستی! تازه ۵۰۰ دلار بابت application fee و express mail دادم و يه عالمه پول سفر برای رفتن به کالجها و ديدنشون و interview و غيره و برای تمام اينها بايد مواظب باشی که deadline نگذشته باشه! (البته اين مقدار برای ۵ تا کالجی بود که من بهشون apply کردم و نه فقط يکی) و تمام خرجش رو هم از پول خودم دادم! ولی می ارزيدا! خيلی کيف می ده که ادم زحمت يه چيزی رو بکشه و بعد به خواسته اش برسه٬ حالا stop بعدی هاروارد (ايشالله)! از دست اين اسباب کشی اينقدر گيج و منگ شده ام که اصلا حساب روزها از دستم در رفته٬ امروز جمعه است ديگه نه؟ راستی از وقتی وبلاگ می نوشتم فارسيم برگشته. امروز داشتم يه ليست تهيه می کردم يکهو متوجه شدم که شماره ها رو به فارسی زدم انيقدر ذوق کردم که خواهرمو صدا کردم که بهش بگم.  اخه اين مسئله بی سابقه است چون من حتی وقتی ايران زندگی می کردم (وقتی از امريکا برگشتيم) هم سر کلاس رياضی يا فيزيک ارقام رو به انگليسی می ذاشتم حتی سر امتحان نهايی و جالب اينجاست که هيچکی ايراد نگرفت.  و در مورد فارسی نوشتن هم قبل از شروع اين وبلاگ آخرين خطی که من به فارسی نوشتم خدا می دونه کی بود٬ من حتی diary ام رو هم انگليسی می نويسم! و اين به خاطر اين نيست که شما روقبول ندارم٬ قابل توجه شيمبالاشيمبو!!!٬ بلکه اينطوری راحت تره٬ وقتی يه اتفاقی به انگليسی ميفته به فارسی برگردونمش اصلا لوس می شه!!! به هر حال من ديگه برم. خوش باشيد و بازم تولدت مبارک شيما جون هديه تولدتم هر وقت اومدی باستن بهت می دم.

Ghesse goo

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]