گيس گلابتون
سه‌شنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٢
می خوام يکم غر ايرانو بزنم!

Tuesday, August 5, 2003

سلام و صد سلام خدمت دوستان عزيز.  اول از همه تولد نگار يکی از اولين کسانی که توی بلاگم مسج گذاشت رو تبريک می گم. تازه همسن شديم!  ديگه اينکه بعد از نود بوقی اومدم يه چيزی بنويسم.  حقيقتش خونه ام زير و رو شده٬ اخه من و خواهرم roommate هستيم و چون من دارم ميرم٬ اونم ميره يه اپارتمان جديد و ما فعلا در بين اين حمل و نقل قرار داريم برای همين سرم از شلوغ هم اونورتره.  ديگه اينکه يکی راجع به پدر و مادرم و اينا پرسيده بود. من از تمام خانواده ام فقط پدر و مادرم ايران زندگی می کنند که اونها هم ايشالا ما يکم بهشون فشار وارد می کنيم حالا شايد اومدن (البته سالی يکی دو بار ميان ديدنمون). يعنی اگه اونها هم ايران نبودند من ايران هيچکی رو نداشتم.  مامانم دو تا دايی داره که ايرانند وگرنه تمام فاميل مامانم اينا هم اينجان٬(پدرم هم تمام فاميل خونيش فوت شدن و در با بقيه رابطه ای نداره) دختر داييهای مامانم٬ دختر خاله ها اش و غيره همه اينجان. برای همينه که من هر جای امريکا برم يه فاميل پيدا می شه.  البته جالب اينجاست که مثلا دختر خاله های مامانم و بچه هاش منو از دايی خودم بيشتر دوست دارند.  ما که پارسال رفته بوديم دی سی هی مارو اينور اونور بردند و خرجمونم دادند و چقدر مهربون بودند. توی همون مسافرت يه سر رفتيم نيوجرسی پيش داييم و کمتر از يه روز مونديم که کاشکی نمی مونديم. به هر حال!  

مدتی پيش داشتم يه مصاحبه با اين پسره ايرانی که Rhodes Scholar شده می خوندم. عجب آدم روشنفکريه!  گفته که اينی که ايرانيها به تحصيلات اهميت می دن دروغ محضه!  بياين و ببينين که چه آدمهای پولداری که می تونن پول هاروارد رو بدن٬ ولی بچه شونو می فرستند community college (البته خودشم گفته که نمی گم کاميونيتی کالج بده٬ ولی اگه بچه سوادش به هاروارد می رسه چطور پدر مادرها راضی می شن پول رو بدن بنز بخرن و بفرستنش يه مدرسه دست n ام!؟)  آقا اينو خوندم اينقدر ياد خودم افتادم. البته بابا مامان من پولو برای خودشونم خرج نمی کنن.  بعدشم گفته ايرانيهايی که آمريکا زندگی می کنن فقط الکی سنگ ايرانو به سينه می زنن٬ هيچ کدوم واقعا در مورد ايران چيزی نمی دونن و حاضر نمی شن برگردن ايران و برای تحولاتش کاری بکنن و به قول دوست عزيزم آيالا اينا همه شعاره! و ايرانيها فقط بلدن شعار بدن.  و تازه به نظر خودم ما هيچ حقی در تايين ايندهء ايران نداريم! هی به من گفتند برو رای بده، می گم من که ايران زندگی نمی کنم چه حقی دارم بگم کی اونجا بايد بياد سر کار؟  و به شخصه فکر نمی کنم هيچ وقت برای زندگی به ايران برگردم.  آمريکا از وقتی که يادمه در من ريشه دوانده٬ توی خاطرات کودکی ام هست٬ از شش سالگی انگليسی حرف می زدم و تمام کتابهای معروف انگليسی بچه ها رو می خوندم و تمام Mother Goose رو هم حفظم. با فرهنگش بزرگ شدم و در امريکا احساس می کنم که در خانه ام هستم مثل اين ايرانيهايی هم نيستم که بد امريکا و مردمش رو می گن ولی پول medicare و medicaid رو می گيرن.  البته اين به معنی اين نيست که از سياستهای امريکا هم خوشم مياد٬ گفتن اين حرف مثل اينه که بگين هر کی ايرانو دوست داره از سياستهای جمهوری اسلامی خوشش مياد.  و حالا که حرفش پيش اومد اعتراف می کنم: دو سال پيش که رفتم ايران شديدا خورد توی ذوقم و خيلی بدم اومد.  اصلا اون چيزی که انتظار داشتم نبود.  همه چيز کثيف و کهنه و خاک الود بود٬ مردم خيلی بی ادب و mean بودند و بيهوده خودشونو برای ادم می گرفتند.  از هر مدل ادم بی سر و پا يی هم در کوچه و خيابون ادم رو انگولک می کرد!  و آدمهای مثلا حسابی٬ مردها که اصلا به طور کلی ادای اينو در می اوردند که چه تحفه هايی هستند و پرينس ويليام رو هم قبول ندارند و زنها هم که انقدر ارايش کرده بودند که اگه من اين ماسک خنده و گريه تئاتر که به ديوار اتاقمه رو به صورتم می زدم و توی خيابون می رفتم راحت بينشون گم می شدم!  يکی نيست بگه اخه داری می ری ديت؟  کی رو می خوای ببينی که خودتو کردی شبيه دلقک!؟ نه کسی بهت لبخند می زد٬ نه مردها واست در رو نگه می داشتن٬ ادم حتی وقتی بهش فکر می کنه هم depress می شه!  و خلاصه وضع به همين منوال بود تا اينکه کسی می فهميد تو از امريکا اومدی.  آقا اين ايرانيها چشونه که اگه بفهمند از امريکا اومدی يهو مهربون می شن؟  رفته بوديم يه رستورانی که توی يه پاساژ بود٬ من مثل همهء امريکايی ها طرفدار ارايش natural ام٬ اونم به موقع اش. اونقدر می ترسيدم که بگيرندم و هيچ ارايش نداشتم.  خلاصه هيچ احد الناسی به ما نگاه هم نکرد اگه هم کرد داشت فکر می کرد اين دختره لابد گداست که هيچی آرايش نداره!  تا اينکه نگو دختر همسايه با دوست پسر و ايناش اونور رستوران بود من که اومدم برم دستشويی منو ديد و داد زد شهرزاد! حالا اين دختر همسايه ما قبلنا بسيار پر مو بود و از وقتی موی صورت رو بر می داره و مو هاشو هايلايت می کنه انقدر عوض شده بود و خوشگل شده بود که من نشناختمش!  خلاصه داد زد از وقتی رفتی امريکا ديگه ما رم نمی شناسی؟  اينجا بود که از صداش شناختمش٬ ولی همين اسم آمريکا لازم بود که توجه مردم رو جلب کنه که به من نگاه کنند و يا نگاههای حسادت اميز به من بندازن يا نگاههايی که می گفت شما که از امريکا اومدين حتما بيشتر حاليتونه و سر و وضعتونم حتما مد روزه.  حالا که به حرف افتادم اينم بگم٬ تولد دوستی شد و من دل به دريا زدم و با شلوار کاپری و سندل بندبندی که دو اينچ کفه داشت و پا بند و عينک افتابيو چند تا انگشتر و لاک و ماتيک رو پوشيدم و يه آژانس گرفتم به خونه دوستم٬ کوچهشون يه طرفه بود و منو يارو سر کوچه پياده کرد آقا از سر کوچه تا دم خونه دوستم کسی رد نشد که سوت نزنه يا چيزی داد نزنه! ولی جدی ها چقدر مردم بی نزاکت اند!  در مورد اينی که مردم همينکه می فهمند از امريکا اومدی يهو عوض می شن می گفتم٬ خواهرم دوستی داره که عاشق اين بود که بره توی يه مغازه و به يارو بگه که اين (يعنی من) از فرانسه يا امريکا اومده و يارو اگه در حالت عادی وارد می شدی صاف صاف می گفت خانوم اگه خريدار نيستی نيا تو٬ ولی وقتی می فهميد از خارج اومدی دونه دونه عينکها رو اجازه می داد به چشمت بزنی و سه ساعت وقت صرف کنی! با مامانم همون دو سال پيش رفته بوديم خاتم بخريم می خواستم سوغاتی بدم به دوستام و معلمهام٬دنبال قلمدون می گشتم رفته بوديم خيابون ويلا٬ وارد مغازه شديم از اقاهه خواستيم قلمدونها رو نشونمون بده يارو يکی رو در اورد ما همين طور حرف می زديم گفتم ميشه اونيکی رو ببينم گفت نه٬ مشتری نيستی بفرما بيرون!!!!!

اين مدرسه تتبيقی که حرفشو زده بودم بايد می ديدين٬ اتاقها تميز٬ پنجره ها کرکره داشت٬ صندلی ها رنگی و يک نفره٬ شاگردها می تونستن شلوار جين يا رنگی بپوشند با هر مدل کفشی و مقنعه رو سر کلاس در بيارند!  تازه من رفتم توالت مستخدمها (اخه شديدا بايد می رفتم توالت و مستخدمه که خواست بيرونم کنه باهاش انگليسی حرف زدم!)  انقدر تميز بود و کاشيهای صورتی کم رنگ داشت.  حالا شما به من بگين٬ اين چه انصافيه که بچه های ايرانی بايد مدارس درب و داغون برند که همه چی مشکيه٬ اونوقت کسايی که از خارج ميان بايد فرق داشته باشن و مدارس بهتر برن!؟  بله عزيزان٬ تو کشور ما خارجيها ارجعيت دارند٬ اونا رو به جرم بدحجابی نمی گيرن٬ يا چون با مردی حرف می زدند٬ يا بی دليل!!!! اونوقت تو امريکا چی؟ اگه پول داشته باشی يا به دلايلی بهت بورس بدن می ری مدرسه خصوصی وگرنه همون مدرسه ايه که همه ميرن چه امريکايی باشی، چه ايرانی، چه عراقی، چه انگولايی.  ايرانيها در دنيا هيچ جايی رو ندارند که به خاطر مليتشون از امکانات بالاتری برخوردار باشند حتی توی خود ايران!  و من آمريکا رو بيشتر به خونه ام شبيه می دونم تا ايران چون از تمام امکاناتی که يه امريکايی (که اينجا کشورشه) می تونه استفاده کنه بهره مندم. هر کی بهم حق نمی ده که در ايران که کشورمه احساس نکنم واقعا بهترين رفتار رو باهام می شه و از بهترين امکاناتی که ايران در اختيار مردمش می تونه بذاره برخوردارم بياد جلو! 

حرف ديگه ای که اين پسره زده اينه که ايرانيها هيچ احساس همبستگی ندارن!  يعنی دارند ها ولی فقط اسماً! (و من اينجا insert می کنم که همه اش به خاطر دو روييه!)  نمونه اش همين مساله که خودم گفتم اون روزی٬  هيچ بورس تحصيلی برای ايرانيها نيست٬ يا مثلا برای جراحی لاله و لادن٬ اينهمه جراح خوب ميليونر ايرانی هست٬ يکيشون نگفت بره و در عمل اينا شرکت کنه!  ايرانيها ترجيح می دن پولو بدند از 5th Avenue خريد کنند و لباس Gucci بپوشند و کيف Louis Vuitton دست بگيرند تا به هموطن کمک کنن و کمک به هموطن براشون يه شعاره! و وقتی ازشون می پرسی می گن وااااااااااااااااااااااای ما عاشق ايرانيم حاضر نيستن پاشونو ايران بذارن وقتی هم می رن ايران نمی خوان برن تخت جمشيدو ببينن که گرمای هوا ممکنه مدل موهاشونو خراب کنه!  در حالی که يهوديها و (من اضافه می کنم بهايی ها) اونقدر همبستگی دارن و به هم کمک می کنند در زمينه مالی و غيره که آدم حسوديش ميشه به خدا!  

خوب ديگه نطقم ته کشيد! تا دفعه ديگه بای بای!

Ghesse goo

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]