گيس گلابتون
جمعه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٢
شديدا پکرم!!!!

Friday, August 8, 2003

سلام دوستان٬ ان شا الله حالتون خوبه٬ چون مال من که نيست. دلم می خواد هر چی تو دلم هست و نيست رو بگم پس آماده شين.  والا already در مورد پدر و مادرم گفته ام٬ ولی کاش مشکل من به خست اونها تموم می شد!  پدر و مادر بنده شديدا از خاک خوردن در ايران لذت می برن!!! والا کاش اين حرف حقيقت داشت حداقل می گفتم زندگييی که می کنن رو دوست دارن! پدر و مادر من عاشق آمريکا هستند٬ ولی نمی تونن ريسک کنن و تمام مال و املاکی که داره خاک می خوره رو بفروشند و بيان از اينورا!  پدر بزرگ پدری من برای سرگرمی عتيقه جمع می کرده٬ و پدر من نه می تونه اين عتيقه ها رو بفروشه٬ و نه می تونه از ايران خارج کنه و نه می تونه ازشون دل بکنه در نتيجه ۱۰ ماه سال در ايرانند و کار می کنند٬ و هر از چندی يکيشون از اينورا می آد.  حالا مسئله جالب اينه که وقتی برای ما پول می فرستند٬ می فرستند برای دايی من که ۱۰۰۰ مايل از اينجا دورتر زندگی می کنه.  و اين دايی به همراه زنش شديدا از من و خواهرم بدشون می آد.  البته از من بيشتر. حقيقت اينجاست که زن داييم بود که از من بدش می اومد و داييم هم از اون ادمهاييه که تابع زنشه.  والا چرا اينها از من بدشون مياد؟ من که موندم!!؟ من آدم خيلی رک و ساده ای ام.  هميشه هم حرف دلم رو می زنم.  ولی ايرانيها رو که می شناسيد٬ هميشه يه ضبت صوت به همراه دارند که کارها و حرفهای تو رو ثبت کنن و در موقع لازم عليه ات استفاده کنن.  اين دايی من ۵ سال پيش اومد ايران.  اون موقع من ايران زندگی می کردم و شديدا افسرده بودم (در اين مورد قبلا گفته ام).  داييم٬ زن داييم٬ دختر داييم که يه سال از من بزرگتره٬ پسر داييم که دو سال ازم کوچکتره٬ و پسر ديگه داييم که بچه است اومدند خونهء ما به مدت يه ماه و نيم زندگی کردند٬ تنها چيزی که برای من اوردند يه ساعت تايمکس بود (که قيمتش ۳۰ دلار هم نيست٬ با چند تا ورق کلاسور!! از اون جالبتر٬ تنها چيزی که برای بابام اوردند يه جعبه شکلات بود! در حالی که خونهء هر کسی می رفتند يه پاکت banana republic يا .. می بردند و اين دايی من دخترش شلوار ۵۰ دلاری می خره.  پسر کوچک داييم رو من اجازه دادم با کامپيوترم بازی کنه٬ اين کامپيوتر برای من خيلی عزيز بود تمام بازيهای کامپيوتری من ( من قهرمان بازی کامپيوتری بودم در بچگی و تمام بازيهايی که ايران بود از جمله پرينس يک و دو٬ زامبی٬ وولف و حتی مسابقه های ماشين رونی ايندی ۵۰۰ و گراندپری و ...) روی اون بود.  اين بچه کامپيوتر من رو داغون کرد٬ اون کامپيوتر ديگه دور انداختنی ه اصلا روشن هم نمی شه.  من دعواش کردم و می گن که مامانش بهش بر خورد و برای همينه که با تو بده ولی مسئله اينجاست که عين بقيهء ايرانيها دورويی کرد يعنی با من خيلی خوب و خوش رفتار کرد و من که خيلی ساده ام و فکر می کنم همه دنيا مثل من رک اند و يکرنگ و اگه از چيزی بدشون بياد می گن فکر کردم که چقدر زن مهربونيه. پدر و مادرم در مورد کامپيوتر هيچ کاری نکردند و بعد ها گفتند مهم نيست٬ (والدين من هيچ احساس غيرتی در وجودشون نيست نسبت به بچه هاشون).  بعدش من رو يه مسافرت بردند به اصفهان و شيراز.  خوش گذشت يعنی بد نبود.  دختر داييم که اصلا نمی خواست بره تخت جمشيد(!!!!!!!!!!!!!!!) و داييم از اونور می گفت وای بچه های من عاشق ايرانند!!!!!  ديگه اينکه مسافرت با يه تور بود که همه از خارج اومده بودند و من با هيچکی حرف نزدم٬ حقيقت اينجاست که زن داييم به هر کی از در وارد شد و هنوز سلام نکرده بود چه برسه که اسم بپرسه گفت اين دختر من نيستا اين خواهر زاده شوهرمه٬ آمريکا هم زندگی نمی کنه! و من ديگه هيچی نمی گفتم. در يک جا هم کارتی که روش چمدونها بود رو من داشتم می کشيدم و وقتی درخواست کمک کردم پسر داييم گفت٬ حرف نزن پدرم پولتو داده!!!   حالا در تمام اين مدت من با خودم فکر می کنم چه زن دايی مهربانی دارم. به هر حال٬ بعدا معلوم شد که وقتی اومدند آمريکا حرفهايی پشت سر من زدند.  به طوری که خواهرم از امريکا به من زنگ زد که تو به اينها چه کردی که اينهمه حرفتو می زنن! در اين لحظه بود که من فهميدم پشت اون قيافهء به ظاهر مهربان چه بود و البته هر چی من گفتم که از خودم دفاع کنم بی نتيجه بود.  بعدش اينکه همون موقع عمهء زن دايی من برای برادر زن داييم در ايران يک دختری پيدا کرده بود.  اين دختر بسيار زيبا بود.  وقتی اينها اومدند ايران چه حرفها که نزدند.  برای اون دختره هديه اورده بودند و ... ولی وقتی برادر زن داييم اومد ايران عروسی به هم خورد.  می گن دختره گفته بود من ۱۰۰۰ دلار در ماه پول ارايش و لباس و غيره ام ه٬  و مرد گفته بود من ندارم که بدم.  کسی به من گفت اينها خواهر داماد رو ديده بودند با اينهمه دک و پز و فکر کردند داماد ميليونر ه.  ولی بعدها شايعه کردند که دختره باکره نبود و می خواست با يکی عقد کنه که اهميت نمی داد و از زير اين مسئله در بره.  من شديدا بهم بر خورد٬ ديگه خسته شدم از اينکه هر چی دختر ايرانی هست بهش يه چيزی می چسبونند! اولندش که گيريم هم طرف با مردها رابطه داشته٬ دارين می گين شوهری که توی امريکا زندگی کرده با هيچ زنی تو عمرش رابطه نداشته! اين زنها اصلا انگار خودشون هيچ غيرت ندارند! خلاصه مادربزرگ بنده که اين شايعه رو به يکی از دوستان نقل کرد من گفتم والا من که چيز ديگه ای شنيده ام٬ و اونم اينکه اينها حسابی پز فاميل و پول رو داده بودند (دختره ثروتمند بود) و دختره فکر کرده بود چه خبره.  خواهرم هم پيشنهاد کرد که شايد مرده همجنس باز بود.  مادربزرگ من که ديگه شديدا عصبانی شده بود گفت چرا توهين می کنی و من گفتم چه توهينی وا مگه عيبه خوب بعضی از ادمها همجنس بازند ديگه٬ مثل اينکه بعضيها زنند و بعضيها مرد. ( و واقعا هم همين طور فکر می کنم. اين ايرانيها هم با همجنس بازی مشکل دارند! من دايی يی دارم که همجنس بازه٬ معلم داشتم که همجنس باز بوده٬ دوست داشتم که همجنس بازه و ... بهترين ادمها هستند برای معاشرت و مشاوره.)  خالهء من که اين رو شنيد در مورد زن داييم و برادرش٬ خيلی بهش بر خورد که چرا تو اين حرفو زدی و ... حالا شما به من بگين٬ جدی اگه از اينجا رد شديد نظر بدين:  يه چيزی هست به اسم hymen reattachment surgery که بکارت رو درست می کنن. اصلا به عقل جور در مياد که اين دختره که خيلی پولدار هم بوده٬ عوض اينکه اين جراحی رو بکنه٬ که ابرو ريزی و اينها هم نداره٬ بياد و با يه مردی رابطه داشته باشه که رابطه های قبليشو بپوشونه! بدبخت بيچاره اگه می دونست ما داريم در موردش حرف می زديم.  به هر حال اون مسائلی که در بالا گفتم رو حالا بعدا در موردشون حرف می زنم.  فعلا من از طرف اين خانواده در تنفر شديد قرار دارم به خاطر رک بودن و به خاطر نداشتن هيچ گونه bias (!!!! به فارسی چی می شه!!!).  تو رو خدا به من بگين اگه کس ديگه ای٬ همدردی هست که اينجوريه موقعيتش.  برم از اين شهر بلکه راحت شدم!  در حال حاضر احساس می کنم هيچ کسی نيست که توی دنيا من رو دوست داشته باشه اون از پدر و مادرم که پول رو به همه چی ترجيح می دن و اينم از خانواده ام!!!  

Ghesse goo

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]