گيس گلابتون
یکشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸۳
Engagement Party

Sunday, August 1, 2004

سلام سلام به به دوستان قديمی! ديروز يه مهمونی داشتيم برای دو تا از دوستايی که تازه engage شدن. يه سورپرايز پارتي. خورشيد به اينا گفته بود که سالگرد عقد خودشونه و می خواد اونا رو يه رستوران دعوت کنه. در حالی که ما همه (دوستان) جمع شده بوديم خونه خواهر من و براش حدود ۲۰۰ دلار ظرف و ظروف خريديم و دستمال سفره و اين چيزا از crate and barrel و يه عالمه غذا پخته بوديم شب قبلشم که می شه پريشب رفته بوديم خونه خورشيد خانوم اينا تا دير وقت شب خورشيد داشت لازانيا درست می کرد و من داشتم يه پستر Happy Engagement درست می کردم و کادو ها رو می بستيم و می زديم تو سر و کله هم. خلاصه ديشب قرار بود مثلا عروس خانوم و دوماد بيان و خواهر منو ور دارند چون مسلا ماشينش خراب شده بود. بعد اينا منو اجير کردند که وقتی دوماد و عروس اينده رسيدن من برم پايين و بکشونمشون بالا.  هزار بار هم نظرمون در مورد اينکه چی بگيم که هر دو تا با هم بيان بالا عوض شد. اول قرار شد بگيم خواهرم حالش بد شده بعد يکی گفت بگو لوله ترکيده و اخر سر تصميم گرفتيم بگم خواهرم برای خورشيد و شوهرش (که مسلا سالگرد نامزديشون بود) دو تا هديه خريده منم ديونه کرده که کدومو ببريم خواهرم نظر يه زن و مرد رو می خواد!  و خلاصه رفتم پايين و اوردمشون ولی اصلا اونجوری که من فکر می کردم پيش نرفت. می گم دو تا هديه خريديم داماد می گه بابا بياين پايين اين بچه بازيا چيه! کدوم سالگرد ازدواج! بابک پارسال اين موقع همين جا بود! می گم نه! مهمه! می گه راست می گی؟ بايد هديه می خريديم؟ می گم اره شما می خواين اين ريختی بياين؟ (خورشيد بهم گفت اينو بگم) مهمونيه. می گه نه بابا می خوايم بريم يه رستوران! خيلی شاهکار شده بود!  ديگه اينکه من و خورشيد اينقدر رقصيديم پاهامون بی حس شد.  خواهرم يه هم اتاقی امريکايی داره به اسم جرج اين پسره از همه ايرانيهای توی جمع باحال تر بود در زمينه رقص. ايرانيها چيه خودشونو می گيرن «من نمی رقصم من نمی رقصم»!  اون وسط يه اهنگ بندری که ريتم سالسا داشت يکی گذاشت و من و جرج سالسا رقصيديم که شوهر خورشيد خانوم خيلی خوشش اومده بود هی عکس می گرفت و بعد از پارتی می گفت اين بهترين رقص امشب بود. بعدشم من و خورشيد رقصيديم که از اونم هی عکس می گرفت و می گفت اينو می خوام بذارم انلاين بنويسم خورشيد خانوم و گيسگلابتون.  خلاصه من و خورشيد به اين نتيجه رسيديم که خودمون از همه بهتر می رقصيم بين اين ايرانيها.  خورشيد سر شام هی می گفت لازانيای من بد شده؟ می گم نه بابا خيلی خوب شده می گه هيچکی ازش نمی خوره. می گم چرا می خورن. می گه توی خائن چرا نخوردی؟ می گم می ترسم بخورم بميرم! بذار امبولانس خبر کنم بعد می خورم! بعد برای تهديد بهم می گه می رم season ششم sex and the city رو می گيرم و می بينم و اصلا بهت نمی دم!  البته لازانياه عالی شده بود من بعدش حدود ده تکه ای خوردم. بعد کيک رو که بردم خواهرم کشيدم کنار بهم چاقو داد بعد من سه ساعت با چاقو قر و قمزه رفتم بعد همين که داماد کيف پولشو در اورد خورشيد خانوم چاقو رو از دستم گرفت همين تور توی هوا عين شمشير چرخوند بهش می گم بابا اين طوری نکن يکی رو می کشی! بعد خلاصه چاقو رو پس گرفتم و ۲۰ دلار شاباش گيرم اومد. و خورشيد می گه اينم contribution خود عروس و دوماد از هديه ای که براشون خريديم (آخه همه بچه ها قرار بود ده دلار نفری بدن) و من گفتم کور خونديدن اگه برای شاباش من نقشه کشيدين! خلاصه تا آخر شب خورشيد هی هر از چندی می گفت ولی بدجنسی اگه اون پولو ور داری واسه خودت! خلاصه از پارتی هم نشستيم يکم غيبت و حرف political و اينا زديم و يه کم فالوده شيرازی که خواهرم درست کرده بود خورديم که دلمون واشه و حدود ساعت شيش صبح جمع و جور کرديم که بخوابيم.

Ghesse goo

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]