گيس گلابتون
چهارشنبه ۳ تیر ،۱۳۸۳
دزدهای سر گردنه!

سلام. فکر کنم A رو بگيرم توی کمپلکس.  خوب چه خبر؟ راستی ماجرای قران و ورزش و اينا چی بود؟ مادربزرگ درخواست کرده که من همه چيزم رو از الان جمع کنم تا سپتامبر که در ولزلی خواهم بود! خلاصه ما کار و روز اين هفته مون شده جعبه پر کردن از اشغالهای جناب بنده.  راستی ماجرای پول بيمارستان٬ والله انگار ولزلی و اين بيمارستانه يه قراردادی دارند که پول بيمه رو همه پولی که شاگرد بايد به بيمارستان بده حساب کنند.  ولی من بدبخت رو چارج کرده اند!  حالا ببينيم می شه پول رو نداد!  والله اين پول دوستهايی که من می شناسم ازشون بعيده! تازه اگه اونطوری باشه بايد يکم پول بهم پس هم بدن! اينهمه پولشون دادم مگه شهر هرته! دزدهای سر گردنه! راستی سارا٬ ببينم برای هميشه داری می ری ايران؟

Ghesse goo

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]